Che Guevara چه گوارا

Che Guevara چه گوارا


*



کانون وبلاگ‌نویسان ایران


نه به اعدام




Atom 1.0
RSS 2.0

لينك ها

کانون وبلاگنويسان ايران پنلاگ
کانون وبلاگنويسان ايران وبلاگ اعضا

شبح
سياهكل
آتش
گل کو
companero che
سرزمين آفتاب
مطالعات فرهنگی رادیکال
قاصدک مبارز
ناهید رکسان
سعيد سامان
من و پالتاک
ایسکرا
نيك آهنگ كوثر
ملا حسني
شادی شاعرانه
با حسی به سرخی خون ایستاده ام
يک گيله مرد
لندني
بادبان
تا آزادی
گلشن سنتر
خواندني ها
آزادی نو
خسن آقا
نانا
شمرنامه
سیپریسک
خرس مهربان
این بشر زمینی
رک گو
یزیدم
قمارعاشقانه
حاشیه دو نفری
داستان‌گو
اصغرآقامعروف به هادی خرسندی
آفساید
پنجره گشوده-عزيزِِی
دوستداران احسان طبری
بامداد
گوشزد
نگاه
وب . آ . ورد
و چه و چه و چه
علی جوادی- اتحاد کمونیسم کارگری
سیامک ستوده
آزادی بیان
نشريه دانشجويي بذر
کمونيست
هواداران سازمان فداييان اقليت
دانشجوی کمونیست
اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابي
(YCO) سازمان جوانان کمونيست
گزارشگران بدون مرز
مبارزه برای لغو اعدام
(مانیها(تخصصی شعر


آرشيو

November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
June 2005
May 2007
September 2007
January 2008
February 2008
March 2008
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
December 2009

اعضای پن‌لاگ


This page is powered by Blogger. Why isn't yours?
    ۱۰ بهمن ۱۳۸۳


به بهانه سياهکل
شنبه 10 بهمن 1383
ميخواستم در مورد سياهکل بنويسم - 19 بهمن1349 – سالگرد حرکتي که در اوج خفقان و سکوت دوران پس از کودتاي 28 مرداد32 آغازگر راه جديدي بود که درست يا نادرست ، فرياد سرکشي ايرانيان را به گوش تمامي جهان رساند و يادش باقي ماند – نه در کتابهاي تاريخ که اين مطالب را هرگز ننوشتند بلکه در ياد و خاطره مردم زحمتکش و آزاده گيلان.
ميخواستم قسمتي از دفاعيات حسن ضيا ظريفي حقوقدان و از چريکهاي مرتبط با سياهکل را قرار دهم :

" هميشه اعتقاد داشتم و نيتم اين بوده و هست که سعادت و تعالي ملت ايران فقط موقعي تآمين ميشود که اصول آزادي و دموکراسي بر زندگي اجتماعي و سياسي ما حاکم باشد، هميشه اعتقادم اين بوده و هست که بايد در جامعه ما آزادي فردي و اجتماعي براي آحاد ملت ايران تآمين گردد زيرا فقط در يک جامعه آزاد است که مردم با سر فرازي ، مسئوليت خويش را درک کرده و نيروهاي سازنده خود را در جهت ترقي و تکامل به حرکت در خواهند آورد . هميشه ايمان داشتم که اصول قانون اساسي و اعلاميه جهاني حقوق بشر کل لايتجزائي است که نه در گفتار بلکه در کردار و واقعآ بايد اجرا گردد ... جامعه بدون وجود آزادي و دموکراسي هرگز موفق به تآمين رفاه اجتماعي و توزيع عادلانه فرصت ها و امکانات بين اکثريت مردم و تعديل ثروت هاي خصوصي به نفع عدالت اجتماعي نخواهد شد ... تا زماني که مردم از طريق دموکراتيک نتوانند بر سرنوشت و مقدرات خود حاکم شوند و تا از طريق تآسيسات واقعآ دموکراتيک نتوانند طلب کننده مسئوليت از سازمانهاي اداري و سياسي مملکت باشند مسئله اي به اسم رفرم(احتمالآ اشاره به رفرم شاه و انقلاب سفيد دارد) و موفقيت آن زير علامت سئوال قرار ميگيرد...! "

ولي ديدم دوست عزيزم ارشيا نوشته است که سياهکل را تبديل به سوژه بحث کافه نشين ها نکنيد . بهتر ديدم از آغاز بنويسم از 28 مرداد 32 که تناسبي تاريخي دارد با شرح حال ما در اين دوران که هنوز هم ايالات متحده آمريکا و حمله نظامي بحث روز است. ولي از زبان بيژن جزني خواهم نوشت – چريک ديگري که نويسنده کتاب تاريخ سي ساله ايران است:

..... در تيرماه 1333(بعد از کودتا) مذاکرات ايران با کنسرسيوم بين المللي پايان يافت و در شهريور همان سال قرارداد منعقد و در بهمن 33 بهربرداري از نفت مجددآ آغاز شد. در قرارداد کنسرسيوم شرکتهاي آمريکايي 40% و شرکتها و سهامداران انگليسي 45.6% منافع داشتند . بقيه سهام عبارت بود از 8.4% هلندي و 6% فرانسوي – عده اي اين نسبت را ميزان نفوذ و اقتدار دو امپرياليست در ايران معرفي کرده اند. ولي با توجه به اينکه اولآ در گذشته نفت ايران صد در صد متعلق به انگليسيها بود و ثانيآ کارتل جهاني نفت با توجه به موقعيت انگليس اين نسبت ها را تعيين کرده بود ، اين نسبت ها نميتواند ميزان اقتدار دو رقيب را نشان دهد.

امآ يادم افتاد که قرينه هاي تاريخي را اشتباه فهميده ام . ما شهروندان کشوري هستيم که حاکمانش مانند عصر تفتيش عقايد ، گاليله ها را وادار به پذيرش زمين محوري ميکنند . هرچند جوردانو بورونو هايش يکي در ميان توزرد از آب در مي آيند ولي اين ديگر طنز دوران است که فضيلت را در کتمان بخش مهم حقيقت بايد جستجو کرد- هرچند که داغ و درفش همان داغ درفش باشد و رفرم را اصلاحات مي نامند و اينبار اشغالگر را پرچم آزادي بدستش داده اند تا اين ايراني حسابگر را به يک معامله تهاتري وادار کنند: " ميشود که قطرات باقي مانده نفت را با يک آزادي نيم بند عوض کرد". ولي يادم ميآيد که در فرهنگ لغات در جلوي کلمه اشغال نوشته شده است پياده کردن نيرو در اراضي کشوري بقصد تصرف دائم يا موقت- ظاهرآ فرهنگ لغات تاريخ مصرف هم ندارد که دوستان نئو ليبرال شده بگويند : کوتاه بيا ، چريک بازي در نيار و بدنبال اين باش که چراکتاب دن کيشوت پرفروش ترين هاست.بعدش بيادم ميآيد که ايران هميشه به دعوت بخشي از ساکنانش تصرف شده از اسکندر و اعراب و مغول بگير تا برسي به متفقين و شهريور بيست.
امآ ياد قرينه ديگر تاريخي افتادم آزاد سازي آشويتس بدست متفقين – از قضا علاوه بر يهوديان، بيشماري از کمونيست را هم در آن سوزانده اند – ولي يادم آمد که اگر قرار بر قرينه سازي باشد جورجي بوش را هم ميتوان با آدولفي هيتلر همانند کرد. بعدش يادم آمد در دوران آزاد سازي آشويتس توسط متفقين فرانکلين روزولت دموکرات بر سر کار بود ولي مجري کودتاي 28 مرداد در ايران نوه ناخلفش کرميت روزولت جمهوريخواه بود که راه به راه به پدر بزرگش نا سزا ميگفت.
امآ ويترين هاي دموکراسي آمريکايي در يمين و يسار خود گوياي همه چيز است . به ويترين اولي نگاه ميکني . ميبيني که توليد مواد مخدر در آن پس از حمله نظامي آمريکا سه برابر شده است. ميبيني که شايسته سالاري که شعار همسايگان افغانستاني پس از سرنگوني طالبان بود ، جايش را به تقسيم پست و مقامها بين فاميل هاي متنفذ داده است . آن طرف را نگاه ميکني به عراق، کشوري بهم ريخته و نا امن که جولانگاه آزادي بيان براي عقب افتاده ترين و واپس مانده ترين طيف فکري موجود در آن شده است. ظاهرآ غم شريعت اسلام را بجاي غم چپاول منابع طبيعي و نابرابري و فقر و فلاکت نشاندن هنوز نيز در اين گوشه دنيا کاربرد دارد. يادت ميافتد که استراتژيست ها تصميم ها را منطقه اي ميگيرند و به ياد کلمه ژئو پليتيک مي افتي . استراتژيست ها بهتر از ساکنان کشورها ميدانند که ماهواره ها هرگز مرزي را توسط حسگرهاي خود نشناخته اند . به ياد آن دروغي ميافتي که چند وقت پيش در وبلاگ معروفي خوانده اي " اينکه سرنوشت جهان در اتاقهاي فکر رقم ميخورد و جورجي بوش ها فقط عوامل اجراي اين فکرها هستند " ولي نويسنده محترم هرگز نگفت که اين افراد متفکر را چه کسي توي اتاقهاي فکر راه داده و در رانيز از پشت بسته است


نوشته چه گوارا درتاريخ: ۱۱/۱۰/۱۳۸۳ ۰۹:۳۳:۰۰ قبل‌ازظهر

|

    ۷ بهمن ۱۳۸۳


بنام آزادی اندیشه و عقاید
لوگو از طريق محسن و آرمین
آرش سيگارچي آزاد مردي از خطه گيلان

بايد ياد بگيريم که آزادگي را فراتر از روش ها ها منش ها ارج بگذاريم. بايد ياد بگيريم که آرش ها نيک فرزندان آزاده اين مرز و بوم را گرامي بداريم. بايد بدانيم که آن بزرگواري که آزادگي را انتخاب کرد به ناگزير سرنوشت مشترکمان و جداي از تقابل هاي ايدئولوژيک و عقيدتي رويکردي راديکال در تقابل با هر نوع جزم انديشي و ناجوانمردي خواهد داشت . بايد بدانيم که خطه گيلان اين نقطه عطف تمامي مبارزات 100 ساله اخير از مشروطيت تا به امروز همواره پرورش دهنده آزادگي بوده و هست و هرگز در مقابل قدرت هاي غالبه سر فرود نياورده و نخواهد آورد.
هنوز جوهر نوشته هاي نه چندان تند ولي بازگو کننده و افشا گرانه آرش سيگارچي خشک نشده بود که خبر دستگيري اين آزاد مرد آرام خطه شمال به گوش رسيد . چرا؟ سيگارچي مگر چه ميگفت؟ او از مصدق و امير کبير و دکتر مجتهدي و تقابل هاي درون جناحي و فرا جناحي حاکميت مينوشت . آرام و متين و به ضرورت زمان و مد تا حدي محافظه کارانه . هرگز به ياد ندارم درگير بحث هاي کلامي شده باشد. خود را وقف گيلاني کرده بود که دوستش داشت و سبزينه درختان تناورش در جوهر قلم او تبلور مي يافت.
او محققي بود که ميدانست روزنامه و اينترنت وسيله ايست براي راز دل گفتن و در ميان مردم بودن و همراه آنان
فرياد زدن و به همراه آنان تآسف خوردن و از حريم آزادي قلم که حريم خود بود دفاع کردن.
هرچند آرش سيگارچي را بايستي در طيف اصلاح طلب طبقه بندي کرد ولي او آنقدر آزاده بود که به ياد قتل عام زندانيان سياسي سال 67 بنويسد .آنقدر مي دانست که روزنامه نگاري و اينترنت را وسيله بداند ولي نه فقط براي امرار معاش – ميدانست ارزش تحقيق چيست و جايگاه تحقيق کجاست. تاجر پيشه نبود – حداقل تاجر پيشگي را تبليغ نميکرد و سياست پيشه هم نبود هرچند حاشيه امنيت خود را در سايه بخشي ضعيف قدرت حاکمه ايران جستجو ميکرد ولي استقلالش را از اين سياست پيشه هاي نون به نرخ روز خور حفظ ميکرد.
چهار شنبه 8 بهمن 1383
------------------------------------------------------------------------
تکه اي از نوشته سيگارچي:
دوشنبه، 12 آبان، 1382

امشب در سر شوري دارم ......
شايد
گيلان امروز امروز (دوشنبه) به پايان عمر خود برسد؛ به همين راحتي . دوشنبه 12 آبان وقت دادگاه ما است .
مي دانم مي خواهيد بگوييد چرا تا حالا حرف نزدم . زرتشت
چند روز پيش برايم نوشته بود «از نوشته هات خوشم اومد فقط ي ذره مي ترسي تو نوشتن بازم ميام».
متهم به ترسم مي کنند در حاليکه داستان چيز ديگريست . چند ماه پيش وقتي که بحث تجمعات دانشجويي در کشور و استان برپا بود ، به شدت به روزنامه فشار آوردند و حتي اين فشار براي کليه اعضاي تحريريه ملموس بود.(گيلان امروز 38 همکار در بخش هاي مختلف تحريريه ، مالي ، اداري ، خدمات و پشتيباني دارد)
درست در چنين وضعي بوديم که يکي از همکاران مطبوعاتي ام در روزنامه اي ديگر که بي ارتباط با كارمندان اداره اطلاعات نيست در نقلي گفت فلاني كه اينقدر تند مي نويسد براي اين است كه او را بگيرند و بعد معروف شود و احتمالا به خارج برود. دردي بود شنيدن اين حرف اما قرار بود تحمل كنيم و هيچ نگوييم .
چند روز گذشت و مصاحبه من با چند دوست خارج از كشور شايعه اي ديگر را شكل داد : آرش سيگارچي با اطلاعات همكاري مي كند وگرنه كي جرات دارد اينقدر تند برود و با راديو فردا مصاحبه كند. اين بار ناقل همكار ديگري بود و جالب اينكه مي گفت به من گفته اند اگر تو نصف مقاله هايي كه ارش سيگارچي مي نويسد ، را بنويسي پدرت را در مي آورند.
هنوز شنيدن اين حرف ها من را مبهوت گذاشته بود كه ضربه آخر آشفتگي ام را بيشتر كرد. دوست سياسي ديگري كه به تازگي مجوز حزبي گرفته بود در يك شب اواخر تيرماه برايم دوستانه گفت كه تازگي براي پاره اي توضيحات به اطلاعات رفته است . او به خيال خود مي خواست من را دلداري دهد پس گفت خدا را شكر به تو كار ندارند ؛ وقتي آنجا حرف تو شد گفتند فلاني را ول كن . او مي خواهد با اين كارها خود را معروف كند . بر همين اساس هم ما با او كار نداريم !يكبار چندي پيش اشاره كرده بودم . دلم نمي خواهد باز بنشينم و ناله بزنم از سرنوشت محتومي كه بر من يا روزنامه ام خواهد گذشت اما گويا قرار است اتفاقي بيفتد.
---------------------------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------------------------
نوزده بهمن سالگرد رستاخيز سياهکل مبارک باد


نوشته چه گوارا درتاريخ: ۱۱/۰۷/۱۳۸۳ ۰۱:۴۱:۰۰ بعدازظهر

|