Che Guevara چه گوارا

Che Guevara چه گوارا


*



کانون وبلاگ‌نویسان ایران


نه به اعدام




Atom 1.0
RSS 2.0

لينك ها

کانون وبلاگنويسان ايران پنلاگ
کانون وبلاگنويسان ايران وبلاگ اعضا

شبح
سياهكل
آتش
گل کو
companero che
سرزمين آفتاب
مطالعات فرهنگی رادیکال
قاصدک مبارز
ناهید رکسان
سعيد سامان
من و پالتاک
ایسکرا
نيك آهنگ كوثر
ملا حسني
شادی شاعرانه
با حسی به سرخی خون ایستاده ام
يک گيله مرد
لندني
بادبان
تا آزادی
گلشن سنتر
خواندني ها
آزادی نو
خسن آقا
نانا
شمرنامه
سیپریسک
خرس مهربان
این بشر زمینی
رک گو
یزیدم
قمارعاشقانه
حاشیه دو نفری
داستان‌گو
اصغرآقامعروف به هادی خرسندی
آفساید
پنجره گشوده-عزيزِِی
دوستداران احسان طبری
بامداد
گوشزد
نگاه
وب . آ . ورد
و چه و چه و چه
علی جوادی- اتحاد کمونیسم کارگری
سیامک ستوده
آزادی بیان
نشريه دانشجويي بذر
کمونيست
هواداران سازمان فداييان اقليت
دانشجوی کمونیست
اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابي
(YCO) سازمان جوانان کمونيست
گزارشگران بدون مرز
مبارزه برای لغو اعدام
(مانیها(تخصصی شعر


آرشيو

November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
June 2005
May 2007
September 2007
January 2008
February 2008
March 2008
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
December 2009

اعضای پن‌لاگ


This page is powered by Blogger. Why isn't yours?
    ۷ دی ۱۳۸۳


دوشنبه 8 آذر 1383
سياست ، احزاب، ان-جی-او و زلزله
بحث از اينجا شروع شد که نسرين بحثي را در مورد " ادعاي حکک مبني بر اينکه لغو حکم اعدام ليلا را تنها نتيجه تلاش هاي خود دانسته بودند و بس " و همچنين " هاله عزيز در مورد درخواست کمک مالي از طرف خانم رياضي انتقاد کرده بود" ، در وبلاگ شبح شروع کرد :

منهم نوشتم هر کسي از حقوق دموکراتيکش بايد دفاع کند:
حکک يک حزب سياسي است براي کسب قدرت(تا امروز) از تمامي روش هاي غير خشوت آميز استفاده کرده است و ميکند - تا اينجا که گفتم خلافي بر اساس مرامنامه و اساسنامه سياست انجام نداده است (مگر اينکه بگويي من که مرامنامه سياست را قبول ندارم)شما اگر ميخواهي يک حزب سياسي که در يک مقطع مواضعتان هماهنگ است، مبارزاتت را مصادره نکند برو خودت حزب تشکيل بده هر چند هاله هم حق دارد بگويد ، حکک همه چيز را به نام خودش مصادره ميکنيد و خيلي بي شرم هستيد . خانم رياضي هم حق دارد کمک مالي جمع کند و شما هم حق داريد بگوييد دارد کلاشي ميکند.اگر هاله (و نسرين که حزب تشکيل داده) هم يک روزي کمک مالي براي گرسنگان بيافرا جمع کردند من هم حق دارم بگويم هاله جان تو کلاشي - ضمنآ حق دارم بگويم چرا از جايزه نوبل خانم عبادي خرج نميکني -مگر پول مفت دارم که بدهم به تو.
تمام اين مشکلات بدليل اينست که در نبود آزادي در ايران احزاب سياسي جايگاه واقعي خودشان را پيدا نکرده اند - حزب کمونيستي که بايد بدنبال تشکيلات کارگري باشد بدنبال حقوق انساني (هيومن رايت ) است و ممکن است از آن بهره برداري سياسي هم بکند - من خلافي در اين بين نمي بينم - احزاب ليبرال چپ که بايد بدنبال حقوق انساني باشند ، اصلآ وجود ندارد ( هاله و نسرين قرار است تشکيل دهند) ..............
جواب:
پژمان جان و نسرين عزيز
من نگفتم خودم مرامنامه سياسي ماکياولي را که مرامنامه تمامي ( تآکيد ميکنم تمامي) احزاب سياسي چپ و راست و ميانه و کند رو و تندرو هست، را قبول دارم (مسلما هر جريان سياسي که حزب تشکيل ميدهد تا قدرت سياسي را قبضه کند، يا اين مناسبات را پذيرفته و يا مجبورش ميکنند که بپذيرد ، چون از اصول پذيرفته شده اين بازي است که اسمش سياست است ) -من گفتم در چهارچوب کار سياسي خلافي انجام نشده و اگر هم فکر ميکنيد انجام شده ، اينکه شما به آن اعتراض ميکنيد کاملآ موجه است و بايد اعتراض کنيد - همينطور طرف مقابل هم اعتراضش به جريانات سياسي که بدون ذکر خط مشي مشخص در پشت اعتراضي پنهان ميشوند ، موجه است.
اينرا ميگويند حيات دموکراتيک يک جامعه و چپ ها آنرا از تبعات مبارزه طبقاتي ميدانند.
البته پندي که نسرين براي کسب وجهه و اعتبار براي يک جريان سياسي عنوان ميکند، حرف درستي است(البته چند تا هندوانه هم تحويل ما داد تا صدامان در نيايد) و حکک اگر بخواهد مقبوليت سياسي کسب کند بهتر است آنرا گوش کند ولي موضوع اينست که اصولآ ما احزاب سياسي قدرتمند ايراني نداريم – حکک هم تمام تبليغاتش براي اين نيست که توده هاي هوادار خود را نگاه دارد- براي اينست که در اين معادلات سياسي موفق تر عمل کند. چون خلاف تمام تبليغات حکک طرفدارانش زياد نيستند- حککا استاد تبليغات سياسي است –(من خيلي از پررو بودنشان و از رو نرفتنشان خوشم ميآيد- چون مناسب حال ساير جريانات سياسي است) – البته کم هم نيستند با توجه به سابقه اش ، به نظر من رشد بسيار خوبي در جنبش چپ داشته – يعني فقط توانسته چپ هاي پراکنده را جمع کند ولي مقبوليت چنداني در بين کارگران ندارد – نه اينکه حکک ندارد – هيچ گروه چپ ندارد – هيچ گروه سياسي راست و ميانه رويي هم ندارد. اينکه حکک گاهي پوپوليست ميشود از اين بابت است که نيروهاي اجتماعي را سازماندهي کند وگرنه خودش هم ميداند که اين نوع تبليغات تآثير چنداني بروي طبقه کارگر ندارد. طبقه کارگر تا کاري برايش انجام ندهي و تا براي کاهش ستمي که بر او ميرود ، مبارزه اي را سازماندهي نکني و موفق نشوي –تره هم براي کسي خورد نمي کند –اين واقعيتي است که در هيچ کتابي نوشته نشده است.

پژمان عزيز براي من در مورد همزيستي مسالمت آميز طبقات اجتماعي موعظه کردي - آن چيزي که به هيچ وجهي قبول ندارم چون مابازايي خارجي ندارد. جنگ طبقاتي وجود دارد که هر کس بر مبناي ماهيت طبقاتي اش درگير آنست. مابقي هم – از جمله همکاري دموکراتيک نيروهاي اجتماعي و يا همزيستي مسالمت آميز طبقات اجتماعي و تمام اپوزوسيون بزير يک پرچم و حتي تمام پوزوسيون بزير يک پرچم چرندياتي است که نه در ايران بلکه در هيچ کشوري و نه فقط طيف چپ بلکه هيچ نوع گرايش سياسي راست هم در هيچ کجاي دنيا آنرا قبول ندارد و حرف مفتي بيش نيست. کدام حزب سياسي در کجاي دنيا مدعي است که حزبش تمام طبقات اجتماعي را در بر ميگيرد – اگر هم پيدا کردي بدان که فريبت داده اند.

اينهم پاسخ من که بدليل قطع شدن بحث باقي ماند:
دوستمان پژمان از من مرجعي براي" مرامنامه سياست" خواسته بود- پيمان عزيز ميداند که من اين ترکيب را خودم ساخت ام تا مقصودم را برسانم ، پيمان هم خودش را ميزند به کوچه علي چپ که همچين چيزي وجود ندارد:

– من هم تکه هايي از "شهريار" نوشته ماکياولي را برايش قرار ميدهم:
"اکنون فقط بحث درباره حکومتهاي روحاني باقي ميماند ،و در اين باب همه مشکلات مربوط به دوره پيش از دستيابي به قدرت است، زيرا که اين حکومت ها يا به واسطه توانايي به دست مي آيند و يا به واسطه بخت بلند، و امآ براي نگه داشتنشان هيچ کدام از اينها لازم نيست ، زيرا که نگه داريشان با احکام ديرين ديانت است ، و اين احکام چنانند ، و چنان نيرومندند ، که حکومت را مي توان نگاه داشت ، قطع نظر از اين که رفتار و زندگي حکام چگونه باشد."

جايي ديگر در نکوهش فضيلت:
"شکاف ميان اين که آدمي چگونه بايد بزيد و چگو نه ميزيد چنان وسيع است که اگر شخصي از آن چه بلفعل انجام شده در برابر آنچه بايد انجام شود غفلت کند ، بجاي حراست از خويشتن ، راه ويران سازي خود را مي آموزد. واقعيت اينست که شخصي که ميخواهد در هر مورد با فضيلت عمل کند به ناچار در ميان اين همه کساني که با فضيلت نيستند، تباه ميشود . از اين رو اگر شهرياري بخواهد حکومت خود را نگاه دارد بايد بداند که چگونه با فضيلت نباشد و بر حسب نياز از آن فايده برد"

ماکياولي ظاهرا نحوه حمله به عراق را هم تشريح کرده است:
"غاصبي که کشوري را متصرف ميشود ، ميبايد شتابان و با يک ضربه ، صدمه اي را که لازم است ، وارد نمايد ، تا ضروري نباشد که هر روز ضربات خود را تکرار کند- بلکه بتواند با انقطاع آنها فکر و ذهن مردمان را اطمينان بخشد و سپس دوستي ايشان را جلب کند . منفعت رساندن ميبايستي آهسته آهسته انجام گيرد تا لذت آن به نحو کاملتري نصيب طرف گردد
ترس از تنبيه تنها يکي از وسايلي است که حکمران بايستي در نظارت بر اتباع خود بکار برد.
لازم است شهريار دوستي خود را با ملت خود حفظ کند ، زيرا در وقت تيره روزي ياوري نخواهد داشت."

امآ دوست عزيزمان پژمان نکته را گفت که من سعي ميکنم با ذکر يک خاطره جوابش را بگويم - پيمان گفت "آيا حتم داري راهِ ديگري ( مقصود به جز تشکيل حزب و سازمان و... سياسي است)وجود ندارد؟ مثالِ بارز اين روشهاي ديگر NGO ها و ......"
در جريان زلزله بم با يک ان جي او بين المللي آشنا شدم . اين سازمان ميخواست کمک هايش را به بم برساند – سئوال اول : جراميخواست؟
نقل قول از کارمند "ان جي او" معتبر: چون يک شرکت معتبر تجاري اين آن جي او را حمايت ميکند و در واقع اين ان جي او را تشکيل داده و اگر بتواند مثلآ ايکس مقدار بعنوان کمک هزينه کند و معادل آن و يا درصدي از آن را صرف تبليغات کند ، ميتواند از معافيت هاي مالياتي بهره برداري کند که خيلي بيشتر از هزينه انجام شده است. ( ظا هرآ وجود همين قانون خوش بسيار بشر دوستانه است ولي نکته اينجاست که سيستم کاپيتاليستي براي بالانس کردن حوزه هاي مختلف سرمايه از ماليات استفاده ميکند – ماليات خلاف تعريف متداول آن براي جوابگويي هزينه هاي دولت نيست بلکه روشي است که سيستم سرمايه داري براي حل موقتي بحران هاي خود از آن بهره ميگيرد – بعضآ تا ماليات 50 درصد پيش ميرود و در واقع براي حل بحران ها تا آستانه سوسياليزم پيشروي ميکند- راه حل مذکور يعني هزينه کردن در خيريه و بخشش مالياتي نيز در واقع راه فراري است که سرمايه داري براي بعضي از شرکتها و افرادي که با افزايش مالياتها تا آستانه سوسياليزم آسيب ميبينند ، پيش بيني کرده است )
بهرصورت دردسرتان ندهم کمک هاي اين "ان جي او" بدست مردم بم نرسيد و سيستم اداري فاسد حاکم در ايران هر کدام سهمي را برداشت – جالب است که مسئول خارجي اين آن جي او هم خود ميدانست که اين کمک ها دارد ملا خور ميشود ، و وقتي اين موضوع را برخش کشيدم جواب جالبي داد که تا عمر دارم فراموش نميکنم ، او گفت : من يک کارمند در اين آن جي او هستم ، وظيفه من اينست که اثبات کنم اين کمک ها انجام شده ، اين که اين کمک ها بدست مردم بم نميرسد ربطي به من ندارد.
دوست خارجي مان برايش بسيار عجيب بود که براي رساندن اين کمک ها مجبور است رشوه بدهد ( البته اصولآ رشوه دادن برايش عجيب نبود) – احتمالآ علاوه بر اين کارمند خارجي ان جي او تمامي تشکيلات اداري ايران هم از معافيت مالياتي مذکور خبر داشتند (:

---------------------------------
---------------------------------


نوشته چه گوارا درتاريخ: ۱۰/۰۷/۱۳۸۳ ۰۹:۳۷:۰۰ قبل‌ازظهر

|

    ۲۵ آذر ۱۳۸۳


چهارشنبه 25 آذر 1383
کدام رفيق!؟


“بعلت رقابت بين سرمايه داران، پيشرفت تكنولوژي وافزايش روزافزون اردوي نيروي كار در جهت توليد انبوه با هزينه بسيار كمتر، سرمايه خصوصي در اختيار تعداد محدودي قرار ميگيرد. در نتيجه پيشرفت تكنولوژي چنان اليگارشي سرمايه خصوصي ايجاد ميشود كه قدرت فوق العاده آن حتي توسط دمكراتيك ترين جامعه هم قابل كنترل نيست. و اين يك حقيقت محض است، چونكه اعضاي نهادهاي قانونگذاري توسط احزاب سياسي انتخاب ميشوند، كه به نوبه خود عمدتا توسط سرمايه داران خصوصي حمايت مالي ميشوند و تحت تاثير قرار ميگيرند. اين امر باعث ميشود كه انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان از هم فاصله بگيرند. در نتيجه نمايندگان مردم در حقيقت از منافع اقشار محروم جامعه بطور مؤثر دفاع نميكنند. علاوه بر اين، در شرايط كنوني، مالكان ابزار توليد مستقيم و يا غير مستقيم منابع اصلي اطلاعات (مطبوعات، راديو، آموزش) را در كنترل دارند. بنا بر اين، براي يك شهروند بسيار مشكل و در حقيقت در بيشتر موارد كاملا غير ممكن ميشود كه از حقوق سياسي خود آگاهانه بهره بگيرد” .


اين تکه اي از يک مقاله بلند است که ظاهرآ توسط يک جوان احساساتي چپ که شناخت کاملي از دلمشغولي انسانهاي پيراموني خود ندارد، نوشته شده است . نام نويسنده فعلآ مسکوت ميماند تا به محتوي حرف او بپردازم.
نويسنده تمام جهان سرمايه داري را به جوابگويي در مورد اوليگارشي تمرکز سرمايه خصوصي فرا ميخواند . او تا بدان جا پيش ميرود که دموکراتيک ترين جوامع بشري را از کنترل فساد و اوليگارشي تمرکز سرمايه عاجز مي داند و سپس با تمسخري تمام عيار نهادهاي قانونگذاري را عروسک هاي کوکي سرمايه داراني مي نامد که که در شرايطي به اصطلاح دموکراتيک و به کمک قدرت احزاب سياسي که توسط سرمايه داران مورد حمايت قرار مي گيرند ، کنترل ميشوند. او در ادامه آزادي هاي اطلاع رساني را مورد حمله قرار مي دهد و از تآثير گذاري قدرت سرمايه بر منابع اصلي اطلاع رساني بشدت انتقاد مي کند.

در جايي ديگر ميگويد:

"در بحث جاري من ،كارگران ، را كساني مينامم كه در مالكيت ابزار توليد شريك نيستند ، هر چند كه اين تعريف با مفهوم مرسوم معادل نيست. مالك ابزار توليد در موقعيتي است كه ميتواند نيروي كار كارگر را بخرد. كارگر، با بكارگيري ابزار توليد، كالاهاي جديد توليد ميكند كه در مالكيت سرمايه دار قرار ميگيرد. نكته اصلي رابطه بين ارزش واقعي كالايي است كه كارگر توليد ميكند و ارزش واقعي مزدي كه دريافت ميكند. مزد دريافتي كارگر نه با ارزش واقعي كالايي كه توليد ميكند بلكه با حداقل نياز وي براي ادامه زندگي و ميزان نيروي كار در جستجوي كار تعيين ميشود. مهم اينست كه بدانيم كه حتي در تيوري هم مزد دريافتي كارگر با ارزش كالاي توليد شده تعيين نميشود."

دوست عزيز ما سپس با استناد به مفاهيم مارکسيستي "مالکيت ابزار توليد" و "ارزش واقعي کالاي توليد شده " بردگي مزدي را محکوم ميکند . او با تعيين مزد دريافتي بر اساس حداقل نياز ها براي ادامه زندگي، مشکلي اساسي دارد و آنرا يک بي عدالتي تمام عيار ارزيابي ميکند. او مفاهيم تثبيت شده و پذيرفته شده از طرف سردمداران جوامع بشري را به چالشي راديکال ميکشد و با اتکا به راديکاليزم چپ تمام مناسبات حاکم و پذيرفته شده را مردود ميشمارد.

و امآ ادامه دارد:

"توليد به هدف سوداندوزي انجام ميگيرد نه به هدف تامين نيازهاي جامعه. هيچ تضميني وجود ندارد كه همه كساني كه قادرند و مايلند كار كنند بتوانند شاغل شوند؛ تقريبا هميشه يك لشكر عظيم بيكار وجود دارد. كارگر هميشه در بيم از دست دادن شغل خود به سر ميبرد. از آنجاييكه كارگران بيكار و كارگران با دستمزد پايين نميتوانند يك بازار سودآوري را براي كالاهاي توليدي ايجاد كنند، توليد كالاهاي مصرفي محدود ميشود و پيامد آن فشار بيشتر بر دوش اقشار كم درآمد جامعه است. پيشرفت تكنولوژيكي غالبا به جاي آسانتر كردن شرايط كار براي همه، باعث بيكاري روزافزون ميشود. انگيزه سوداندوزي و رقابت بين سرمايه داران، عامل بي ثباتي در انباشت و كاربرد سرمايه ميباشد كه خود جامعه را به سوي ركود شديد سوق ميدهد. رقابت لجام گسيخته باعث به هدر رفتن نيروي كار، و فلج كردن آگاهي اجتماعي افراد كه قبلا به ان اشاره شد ميشود.فلج كردن آگاهي اجتماعي افراد را من مخرب ترين دستاورد سيستم سرمايه داري ميدانم. كليت سيستم آموزشي ما از اين سيماي زشت سرمايه داري رنج ميبرد. به دانش آموز نوعي اخلاق رقابتي اغراق آميز القا ميشود تا دانش اكتسابي خود را تنها براي موفقيت فردي خود در آينده مورد ستايش قرار دهد. "


در اينجا او دروغ هاي سرمايه داري را نشانه رفته است " او ميگويد توليد به منظور سود اندوري است و نه آنطور که سرمايه دار ها ادعا ميکنند بدليل تآمين نيازهاي جامعه" ، او ميگويد سرمايه داري و سرمايه دار که ادعاي بکار انداختن سرمايه اش براي تآمين نيازهاي جامعه و ايجاد کار را دارد ، دروغ ميگويند، چون هدف توليد سود آوري بيشتر است و لشکر بيکاران خود نشانگر دروغ ديگر سرمايه داري يعني ايجاد شغل است. او سياست عرضه و تقاضا را که سعي دارد توسط کنترل توليد و عرضه کالاهاي مصرفي سود آوري فعاليت توليدي را با اعمال فشار بيشتر بر اقشار کم در آمد جامعه ، متعادل کند ، موجب رکود و نازايي سيستم سرمايه داري ميداند و "رقابت" اين اصل پذيرفته شده بورژوازي را موجب به هدر رفتن استعدادهاي نيروي کار و دوري او از آگاهي ميداند . در ادامه با به چالش کشيدن سيستم رقابت در آموزش و پرورش اخلاق رقابتي متداول در سيستم هاي آموزشي را مخرب و زشت مينامد.


راستي يادم رفت بگويم اين رفيق جوان ما اسمش
آلبرت انشتين است و در 70 سالگي اين مقاله را نوشته است(البته من از ترجمه ديگري با زبان ساده تر استفاده کرده ام).
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بازهم سنگسار
اعلاميه سازمان آزادي زن براي اعتراض به حکم سنگسار حاجيه اسماعيل وند که در شهر جلفا به سنگسار محکوم شده است جهت اعتراض به این آدرس ایمیل بزنید جهت اطلاعات بيشتر به اين آدرس مراجعه کنيد( البته سایت آينه فيلتر شده است )
شعری در مورد سنگسار
---------------------
بیا به حال بشر های های گریه کنیم٬
که با برادر خود هم نمی تواند زیست.
چنین خجسته وجودی،کجا تواند ماند؟
چنین گسسته عنانی،کجا تواند رفت؟
صدای غرش تیری دهد جواب مرا:
به کوه خواهد زد!
به غار خواهد رفت!
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!!!


نوشته چه گوارا درتاريخ: ۹/۲۵/۱۳۸۳ ۰۳:۲۶:۰۰ بعدازظهر

|

    ۱۴ آذر ۱۳۸۳




نوشته چه گوارا درتاريخ: ۹/۱۴/۱۳۸۳ ۰۸:۳۳:۰۰ بعدازظهر

|