Che Guevara چه گوارا

Che Guevara چه گوارا


*



کانون وبلاگ‌نویسان ایران


نه به اعدام




Atom 1.0
RSS 2.0

لينك ها

کانون وبلاگنويسان ايران پنلاگ
کانون وبلاگنويسان ايران وبلاگ اعضا

شبح
سياهكل
آتش
گل کو
companero che
سرزمين آفتاب
مطالعات فرهنگی رادیکال
قاصدک مبارز
ناهید رکسان
سعيد سامان
من و پالتاک
ایسکرا
نيك آهنگ كوثر
ملا حسني
شادی شاعرانه
با حسی به سرخی خون ایستاده ام
يک گيله مرد
لندني
بادبان
تا آزادی
گلشن سنتر
خواندني ها
آزادی نو
خسن آقا
نانا
شمرنامه
سیپریسک
خرس مهربان
این بشر زمینی
رک گو
یزیدم
قمارعاشقانه
حاشیه دو نفری
داستان‌گو
اصغرآقامعروف به هادی خرسندی
آفساید
پنجره گشوده-عزيزِِی
دوستداران احسان طبری
بامداد
گوشزد
نگاه
وب . آ . ورد
و چه و چه و چه
علی جوادی- اتحاد کمونیسم کارگری
سیامک ستوده
آزادی بیان
نشريه دانشجويي بذر
کمونيست
هواداران سازمان فداييان اقليت
دانشجوی کمونیست
اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابي
(YCO) سازمان جوانان کمونيست
گزارشگران بدون مرز
مبارزه برای لغو اعدام
(مانیها(تخصصی شعر


آرشيو

November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
June 2005
May 2007
September 2007
January 2008
February 2008
March 2008
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
December 2009

اعضای پن‌لاگ


This page is powered by Blogger. Why isn't yours?
    ۷ بهمن ۱۳۸۳


بنام آزادی اندیشه و عقاید
لوگو از طريق محسن و آرمین
آرش سيگارچي آزاد مردي از خطه گيلان

بايد ياد بگيريم که آزادگي را فراتر از روش ها ها منش ها ارج بگذاريم. بايد ياد بگيريم که آرش ها نيک فرزندان آزاده اين مرز و بوم را گرامي بداريم. بايد بدانيم که آن بزرگواري که آزادگي را انتخاب کرد به ناگزير سرنوشت مشترکمان و جداي از تقابل هاي ايدئولوژيک و عقيدتي رويکردي راديکال در تقابل با هر نوع جزم انديشي و ناجوانمردي خواهد داشت . بايد بدانيم که خطه گيلان اين نقطه عطف تمامي مبارزات 100 ساله اخير از مشروطيت تا به امروز همواره پرورش دهنده آزادگي بوده و هست و هرگز در مقابل قدرت هاي غالبه سر فرود نياورده و نخواهد آورد.
هنوز جوهر نوشته هاي نه چندان تند ولي بازگو کننده و افشا گرانه آرش سيگارچي خشک نشده بود که خبر دستگيري اين آزاد مرد آرام خطه شمال به گوش رسيد . چرا؟ سيگارچي مگر چه ميگفت؟ او از مصدق و امير کبير و دکتر مجتهدي و تقابل هاي درون جناحي و فرا جناحي حاکميت مينوشت . آرام و متين و به ضرورت زمان و مد تا حدي محافظه کارانه . هرگز به ياد ندارم درگير بحث هاي کلامي شده باشد. خود را وقف گيلاني کرده بود که دوستش داشت و سبزينه درختان تناورش در جوهر قلم او تبلور مي يافت.
او محققي بود که ميدانست روزنامه و اينترنت وسيله ايست براي راز دل گفتن و در ميان مردم بودن و همراه آنان
فرياد زدن و به همراه آنان تآسف خوردن و از حريم آزادي قلم که حريم خود بود دفاع کردن.
هرچند آرش سيگارچي را بايستي در طيف اصلاح طلب طبقه بندي کرد ولي او آنقدر آزاده بود که به ياد قتل عام زندانيان سياسي سال 67 بنويسد .آنقدر مي دانست که روزنامه نگاري و اينترنت را وسيله بداند ولي نه فقط براي امرار معاش – ميدانست ارزش تحقيق چيست و جايگاه تحقيق کجاست. تاجر پيشه نبود – حداقل تاجر پيشگي را تبليغ نميکرد و سياست پيشه هم نبود هرچند حاشيه امنيت خود را در سايه بخشي ضعيف قدرت حاکمه ايران جستجو ميکرد ولي استقلالش را از اين سياست پيشه هاي نون به نرخ روز خور حفظ ميکرد.
چهار شنبه 8 بهمن 1383
------------------------------------------------------------------------
تکه اي از نوشته سيگارچي:
دوشنبه، 12 آبان، 1382

امشب در سر شوري دارم ......
شايد
گيلان امروز امروز (دوشنبه) به پايان عمر خود برسد؛ به همين راحتي . دوشنبه 12 آبان وقت دادگاه ما است .
مي دانم مي خواهيد بگوييد چرا تا حالا حرف نزدم . زرتشت
چند روز پيش برايم نوشته بود «از نوشته هات خوشم اومد فقط ي ذره مي ترسي تو نوشتن بازم ميام».
متهم به ترسم مي کنند در حاليکه داستان چيز ديگريست . چند ماه پيش وقتي که بحث تجمعات دانشجويي در کشور و استان برپا بود ، به شدت به روزنامه فشار آوردند و حتي اين فشار براي کليه اعضاي تحريريه ملموس بود.(گيلان امروز 38 همکار در بخش هاي مختلف تحريريه ، مالي ، اداري ، خدمات و پشتيباني دارد)
درست در چنين وضعي بوديم که يکي از همکاران مطبوعاتي ام در روزنامه اي ديگر که بي ارتباط با كارمندان اداره اطلاعات نيست در نقلي گفت فلاني كه اينقدر تند مي نويسد براي اين است كه او را بگيرند و بعد معروف شود و احتمالا به خارج برود. دردي بود شنيدن اين حرف اما قرار بود تحمل كنيم و هيچ نگوييم .
چند روز گذشت و مصاحبه من با چند دوست خارج از كشور شايعه اي ديگر را شكل داد : آرش سيگارچي با اطلاعات همكاري مي كند وگرنه كي جرات دارد اينقدر تند برود و با راديو فردا مصاحبه كند. اين بار ناقل همكار ديگري بود و جالب اينكه مي گفت به من گفته اند اگر تو نصف مقاله هايي كه ارش سيگارچي مي نويسد ، را بنويسي پدرت را در مي آورند.
هنوز شنيدن اين حرف ها من را مبهوت گذاشته بود كه ضربه آخر آشفتگي ام را بيشتر كرد. دوست سياسي ديگري كه به تازگي مجوز حزبي گرفته بود در يك شب اواخر تيرماه برايم دوستانه گفت كه تازگي براي پاره اي توضيحات به اطلاعات رفته است . او به خيال خود مي خواست من را دلداري دهد پس گفت خدا را شكر به تو كار ندارند ؛ وقتي آنجا حرف تو شد گفتند فلاني را ول كن . او مي خواهد با اين كارها خود را معروف كند . بر همين اساس هم ما با او كار نداريم !يكبار چندي پيش اشاره كرده بودم . دلم نمي خواهد باز بنشينم و ناله بزنم از سرنوشت محتومي كه بر من يا روزنامه ام خواهد گذشت اما گويا قرار است اتفاقي بيفتد.
---------------------------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------------------------
نوزده بهمن سالگرد رستاخيز سياهکل مبارک باد


نوشته چه گوارا درتاريخ: ۱۱/۰۷/۱۳۸۳ ۰۱:۴۱:۰۰ بعدازظهر

|

Comments:
Nice site!
[url=http://lakirlgr.com/jbpl/eogs.html]My homepage[/url] | [url=http://itpbztmg.com/jpkf/orvw.html]Cool site[/url]
 
Good design!
My homepage | Please visit
 
Great work!
http://lakirlgr.com/jbpl/eogs.html | http://ubiocexp.com/dbto/gshc.html
 
ارسال یک نظر