
ابطحي و حسين درخشان در يك سلول !
بازجو داشت از توي مونيتور آنها را نگاه ميكرد . از زماني كه ابطحي و حسين درخشان را توي يك سلول انداخته بودند مهمترين كارش همين بود : نگاه كردن به بحث هايي كه ناخواسته بين اين دو نفر توي آن سلول كوچك پيش مي آمد . هم فال بود و هم تماشا. ابطحي داشت زير چشمي به واكمن و گوشي درخشان نگاه ميكرد. صدا از گوشي ها به بيرون درز ميكرد.
ابطحي: پينك فلويد گوش مي ديد؟
درخشان نگاه تحقير آميزي به ابطحي مي اندازد : نه خير حاج آقا پينك فلويد كه ديگه مد نيست . اين يك آهنگ از يك خواننده اسراييليه .
ابطحي چپ چپ نگاه ميكند و ميگويد: كپي اش را براي رييس جمهور محبوبتان هم بفرستيد.
درخشان : بهتر است بگوييد محبوب ملت ايران . ضمنآ انگار شما به قوانين كپي رايت متعهد نيستيد حاج آقا ! و انگار يادتان رفته دوستان فالانژيست تان توي لبنان هم قديمها آهنگ اسراييلي گوش مي دادند.
ابطحي: فالانژيست ديگر چه صيغه ايست؟ منظورتان حزب امل است؟
درخشان مي بيند كه ابطحي يا از مرحله پرت است و يا خودش را به نفهمي مي زند و يا انگار توي دروازه خودشان گل مي زند ، شك مي كند و جوابي نمي دهد. در اين بازي قرار بر اين است كه او نقش خبر چين را بازي كند و از ابطحي اطلاعات در بياورد ولي انگار اين آخوندك براي اين نقش مناسب تر است و شايد به ابطحي هم همين نقش در برابر او داده شده است. بايد حواسش جمع باشد وگرنه اگر بي عرضه گي كند يك پرونده جاسوسي براي اسراييل مي بندند به خيكش و رنگ آزادي را نمي بيند. يادش ميافتد اين ابطحي تجربه سالهاي دهه 60 را هم داشته و بايد مواظب اين مار خوش خط و خال باشد.
ولي انگار ابطحي ول كن نيست : من را اشتباهی گرفته اند . من نه سر پيازم نه ته پياز . همش تقصیر خاتمی است . من اصلا دلم نمیخواست آخوند بشوم. ترجیح مي دادم مجری تلویزیون باشم. من گول اين خاتمي را خوردم و زندگي ام را تباه كردم.
درخشان با نواي آهنگ سرش را تكان مي داد. ابطحي هم بدش نمي آمد ببيند اين آهنگ اسراييلي به خوبي آهنگهاي عربي هست يا نه. ياد رقص عربي مي افتد و دلش غيژ ميرود.
درخشان : بله همه توي ايران حداقل يك بار گول خاتمي را خورده اند ياد تركيب " شياد اردكان" مي افتد.با خودش فكر ميكند كه "شياد اردكان" صفت و موصوف است و يا مضاف و مضاف اليه .
نگهبان درب را باز ميكند و ابطحي را براي بازجويي مي برند. درخشان دلش نمي خواست كه جاي ابطحي باشد . دوران بازجويي خيلي سخت است هر چند كه پارتي اش خود احمدي چاخان بود ولي باز هم بازجويي ، بازجويي است. البته اين قسمت از زندان مخصوص از ما بهتران است و بازجو ها زياد از روش هاي فيزيكي استفاده نمي كنند ولي همين هم سلول كردن او با ابطحي براي هر دو آنها عذاب آور است. دو بازجو در يك سلول.معلوم نيست چه كسي چه كسي را بازجويي ميكند.
بازجو مونيتور را خاموش ميكند و ميرود تا از ابطحي بازجويي كند.
نوشته
چه گوارا درتاريخ: ۵/۱۰/۱۳۸۸ ۰۸:۴۰:۰۰ بعدازظهر
|