Che Guevara چه گوارا

Che Guevara چه گوارا


*



کانون وبلاگ‌نویسان ایران


نه به اعدام




Atom 1.0
RSS 2.0

لينك ها

کانون وبلاگنويسان ايران پنلاگ
کانون وبلاگنويسان ايران وبلاگ اعضا

شبح
سياهكل
آتش
گل کو
companero che
سرزمين آفتاب
مطالعات فرهنگی رادیکال
قاصدک مبارز
ناهید رکسان
سعيد سامان
من و پالتاک
ایسکرا
نيك آهنگ كوثر
ملا حسني
شادی شاعرانه
با حسی به سرخی خون ایستاده ام
يک گيله مرد
لندني
بادبان
تا آزادی
گلشن سنتر
خواندني ها
آزادی نو
خسن آقا
نانا
شمرنامه
سیپریسک
خرس مهربان
این بشر زمینی
رک گو
یزیدم
قمارعاشقانه
حاشیه دو نفری
داستان‌گو
اصغرآقامعروف به هادی خرسندی
آفساید
پنجره گشوده-عزيزِِی
دوستداران احسان طبری
بامداد
گوشزد
نگاه
وب . آ . ورد
و چه و چه و چه
علی جوادی- اتحاد کمونیسم کارگری
سیامک ستوده
آزادی بیان
نشريه دانشجويي بذر
کمونيست
هواداران سازمان فداييان اقليت
دانشجوی کمونیست
اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابي
(YCO) سازمان جوانان کمونيست
گزارشگران بدون مرز
مبارزه برای لغو اعدام
(مانیها(تخصصی شعر


آرشيو

November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
June 2005
May 2007
September 2007
January 2008
February 2008
March 2008
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
December 2009

اعضای پن‌لاگ


This page is powered by Blogger. Why isn't yours?
    ۱۵ تیر ۱۳۸۸


ازپانزده خرداد 42 تا پانزده خرداد 88
-
وقتي كه توده هاي خرده بورژوازي پاي كوبان و دست افشان در 15 خرداد 1342 به ميدان آمدند و رژيم شاه به دستور اعلم نخست وزير وقت دست به اسلحه برد و سركوبشان كرد هيچكس گمان نميكرد كه طيب حاج رضايي از عوامل كودتاي ننگين 28 مرداد 32 در ميان سازمان دهندگان تظاهرات باشد. همانكه گفته بود "هركسي كه شتر را بروي بام برده همان هم بزير مي آوردش" . اما اين بار نقش طيب حاج رضايي به مير حسين موسوي سپرده شده است. او نيز بعنوان يكي از افراد اصلي حزب جمهوري اسلامي و سردبير روزنامه جمهوري اسلامي و از عوامل كودتاي 30 خرداد 60 بر عليه ابولحسن بني صدر بوده است. نقش ميرحسين موسوي در بالاي بام بردن شتر استبداد ، كم نبوده است . ولي سئوال اصلي اينجاست كه آيا مير حسين موسوي قصد دارد كه شتر استبداد را همچون سلف خود طيب حاج رضايي بزير بكشد؟

پاسخ اين سئوال نقش مهمي در شرايط تاريخي فعلي ايفا ميكند . من نمي خواهم نقش تعين كننده براي اين پاسخ قائل شوم همانطور كه از نظر من نقش تعيين كننده را شورش هاي توده هاي عاصي خرده بورژوازي با شعار "رآي من كو" در اين بين بازي نخواهد كرد و همينطور نقش تعيين كننده فعل انفعالات اتفاق افتاده در غرب و سازمان ملل مانند مذاكرات اوباما در روسيه و يا تعويض البرادعي هم نيست. هرچند هر يك تاثير گذار و به همين واسطه هر يك تعيين كننده است. نقش اصلي تعيين كننده را نحوه گذار اين قيام به شرايط پيش رو كه با توجه به ماهيت طبقاتي جنبش براي همه غير قابل پيش بيني است بازي مي كند. شرايطي مبهم همانند نقش مبهم خرده بورژوازي در تحولات اجتماعي.

برگرديم به سئوال اصلي : آيا مير حسين موسوي مي خواهد و مي تواند شتر استبدادي را كه به كمك ديگران 28 سال پيش بروي بام برده به زير بكشد؟ مسلمآ نه ولي حتي نقش موسوي نيز در اين بازي براي خود موسوي مبهم است . توده هاي عاصي خرده بورژوا حتي تكليف او را نيز كاملآ روشن نكرده اند. البته سناريو نويس هاي ماهري مثل محسن مخملباف قصد تبديل موسوي به رهبري اپوزوسيون حكومت را دارند ولي طرفداران اصلاح طلب موسوي مانند الهه كولايي هنوز بر راه هاي قانوني !! بازگشت به آرمانهاي انقلاب اسلامي تاكيد مي كنند. هرچند قانون نيز مانند تمام مصوبات جمهوري اسلامي نقشي دوگانه و ابهام آميز دارد ولي اين موضوع كاملآ مشخص است كه سازمان دهندگان تظاهرات كه طرفدار موسوي بوده اند مي بايست بدانند كه در كنار مناطق نظامي مانند مقر هاي سپاه تظاهرات قانوني نيست . تظاهراتي كه موجب كشته و زخمي شدن ده ها تن شد با اين اميد واهي كه سپاه به طرفداري از موسوي بر مي خيزد و تنها نتيجه اش استعفا و دستگيري سردار علي فضلي فرمانده سپاه تهران شد(البته ظاهرآ همين نتيجه را هم نداشته يعني حتي موجب استعفا و در نتيجه دستگيري فاضلي هم نشده است و احتمالآ شايعه بوده است). اين نكته بازگو كننده اين واقعيت عيني است كه استفاده از ابزار كودتا حتي براي اطرافيان موسوي نيز آلترناتيو قابل قبولي بوده است و در صورت حمايت سپاه از موسوي از اين اهرم به خوبي استفاده مي شد . به قول معروف "بي بي از بي چادري خونه نشينه" !!

باز ميگردم به 15 خرداد 1342 :هرچند سركوب قيام پانزده خرداد از نظر اپوزوسيون وقت حكومت پهلوي شامل نيروهاي ملي گرا و طيف هاي مختلف چپ چندان با اهميت نمي نمود ولي اين سركوب دستاورد هاي مهمي براي روحانيت (بخوانيد آخوندها) و بازار داشت. دستاورد مهم اين سركوب براي آخوند ها و بازار كسب قدرت سياسي به عنوان يك اپوزوسيون بود. در واقع طي فعل انفعالات داخلي و خارجي اتفاق افتاده در نتيجه سركوب اين قيام بود كه خميني طي سال 57 توانست رهبري قيام بر عليه شاه را كسب كند هر چند كسب اين رهبري حتي تا پايان بهمن 57 نيز كامل نشد .
-
حال به سال 88 يعني اكنون بر ميگرديم : در شرايط فعلي اصلاح طلبان و متحدان توده اي -اكثريتي شان نتوانسته اند با جنبش سبز خود قدرت سياسي دولت را كسب كنند . دستور كار سياسي جنبش سبز و همچنين كروبي تسخير دولت بوده است كه متاسفانه و يا خوشبختانه شكست خورده است . از نقطه نظر سياسي سخنراني ها و مصاحبه هاي رفسنجاني و خاتمي بعد از انتخابات تلويحآ اين شكست را اعلام نموده است ولي آيا از نظر عقبه خرده بور‍ژواي نيز، اين جنبش به پايان رسيده است؟ نمي توان صراحتآ در اين مورد نظري را بيان نمود شايد بهتر باشد تا تظاهرات 18 تير 1388 كه در پيش رو است صبر كنيم تا به يك نتيجه گيري منطقي برسيم ولي ذكر يك نكته مهم در اينجا ضروري است و آن روانشناسي كساني است كه در انتخابات شركت كرده اند و به موسوي رآي داده اند. انتخاباتي كه به گفته هر دو جناح حكومتي در آن 40 ميليون نفر شركت كرده اند كه از نظر من يك دروغ محض است . كافي است شلوغي حوزه هاي انتخاباتي را با چند دوره پيش مقايسه كنيم. از نظر من بيش از 25 ميليون نفر شركت كننده نداشته است. اگر قرار باشد در اين دوره 40 ميليون نفر در انتخابات شركت كرده باشند پس با مقايسه شلوغي حوزه ها نسبت به دوره اول انتخاب خاتمي ميبايست در دوره اول انتخاب خاتمي، 100 ميليون نفر رآي داده باشند كه مسلمآ اين تعداد رآي دهنده در ايران وجود ندارد. از نقطه نظر روانشناسي اجتماعي ، شهروندان عادي و غير سياسي كه به موسوي رآي داده اند بر اين موارد تآكيد داشته اند :
اول اينكه موسوي فردي از درون حكومت است به همين دليل دستش در اعمال نظرش باز است.منظورم اينست كه رآي دهندگان به موسوي مي دانستند كه موسوي از جنس همين حكومت است . دوم اينكه موسوي سالها نخست وزير خامنه اي بوده است پس اين دو ميتوانند با هم كنار بيايند و خامنه اي دست موسوي را درپيشبرد خواست هاي موسوي بيش از خاتمي باز مي گذارد. سوم اينكه موسوي آدم معتدلي است در نتيجه تنش مابين دو جناح را تشديد نمي كند. اما اتفاق پيش آمده در بعد از انتخابات تمامي اين توهمات را منتفي كرد. اول اينكه خامنه اي ظاهرآ بازي در نقش رهبر اپوزوسيون را براي موسوي در نظر گرفته و ترجيح مي دهد حكومت يك كاسه شود. دوم اينكه موسوي چندان هم آدم معتدلي نيست چون يك آدم معتدل كنار مركز نظامي تظاهرات راه نمي اندازد تا به خيال خودش سپاه را با خود همراه كند و در اين بين دهها نفر را به كشتن دهد تا با خون آنها با بخش ديگر حكومت وارد معامله و مذاكره شود و همچنين براي خودش نقش تاريخي تعيين كند.در نتيجه موسوي به هيچ وجه همراهي آن شهروندان عادي و غير سياسي كه به دلايل بالا به او رآي داده است را به همراه ندارد پس مي ماند بخش سياسي طرفداران او كه از طيف هاي مختلفي تشكيل شده است .

اما در بخش آخر روي سخن ام با تمام كساني است كه خواهان ايراني آزاد و دموكراتيك هستند فارغ از نوع نگرش سياسي و عقايد فلسفي شان. به نظر من مي بايست در مقابل كسب رهبري اين تحولات توسط موسوي متحد شد. از نماد ها و شعار هاي مذهبي مانند الله اكبر و اعتكاف كه موجب متشكل شدن جناح موسوي كه خواهان بازگشت به آرمانهاي انقلاب اسلامي است ، دوري كرد.به هر طريق ممكن ليدر بودن موسوي در تحولات را بزير سئوال برد . نقشي كه قرار است موسوي پس از سركوب بعهده گيرد همان نقشي است كه قرار بود اكبر گنجي عهده دار آن شود و آن بدست گيري ابتكار عمل اپوزوسيون است. تحولات سياسي اخير از نظر آگاهي بخشي به جامعه نقش مهمي داشته است . بايد سعي كنيم از اين آگاهي حراست و حفاظت كنيم و اين ممكن نيست مگر با نفي فاشيسم سبز موسوي .


نوشته چه گوارا درتاريخ: ۴/۱۵/۱۳۸۸ ۰۶:۰۱:۰۰ بعدازظهر

|