Che Guevara چه گوارا

Che Guevara چه گوارا


*



کانون وبلاگ‌نویسان ایران


نه به اعدام




Atom 1.0
RSS 2.0

لينك ها

کانون وبلاگنويسان ايران پنلاگ
کانون وبلاگنويسان ايران وبلاگ اعضا

شبح
سياهكل
آتش
گل کو
companero che
سرزمين آفتاب
مطالعات فرهنگی رادیکال
قاصدک مبارز
ناهید رکسان
سعيد سامان
من و پالتاک
ایسکرا
نيك آهنگ كوثر
ملا حسني
شادی شاعرانه
با حسی به سرخی خون ایستاده ام
يک گيله مرد
لندني
بادبان
تا آزادی
گلشن سنتر
خواندني ها
آزادی نو
خسن آقا
نانا
شمرنامه
سیپریسک
خرس مهربان
این بشر زمینی
رک گو
یزیدم
قمارعاشقانه
حاشیه دو نفری
داستان‌گو
اصغرآقامعروف به هادی خرسندی
آفساید
پنجره گشوده-عزيزِِی
دوستداران احسان طبری
بامداد
گوشزد
نگاه
وب . آ . ورد
و چه و چه و چه
علی جوادی- اتحاد کمونیسم کارگری
سیامک ستوده
آزادی بیان
نشريه دانشجويي بذر
کمونيست
هواداران سازمان فداييان اقليت
دانشجوی کمونیست
اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابي
(YCO) سازمان جوانان کمونيست
گزارشگران بدون مرز
مبارزه برای لغو اعدام
(مانیها(تخصصی شعر


آرشيو

November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
June 2005
May 2007
September 2007
January 2008
February 2008
March 2008
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
December 2009

اعضای پن‌لاگ


This page is powered by Blogger. Why isn't yours?
    ۲۲ خرداد ۱۳۸۸


تحریم

پسامدرنيسم به كمك پولهاي هاشمي

صفت مميزه پست مدرنیسم از دیگر بنیان هاي فكري نمادهايي است كه فارغ از هر مفهوم خارجی ، به شدت معنا گرايي را به چالش مي كشند. نمادهايي صرفا تصادفي كه هيچ واقعيتي را بازنمايي نمي كنند.
انقلابات رنگي خود نمود عيني جهان پسامدرن است . انقلاباتي كه فارغ از هر نوع مفهوم و خواست عيني مبتني بر تضادهاي طبقاتي و يا فرهنگي فقط يك هدف به ظاهر مضحك و سطحي را بازنمايي مي كند. هدفي كه ميتواند اتفاقي انتخاب شده باشد ويا قدرت هاي جهاني با كمك پول و دستگاههاي ارتباط جمعي آنرا به خورد مردمي داده باشند. اما ورود ايران به جهان پسامدرن بدون عبور از مرحله مدرننيته خود بازگو كننده فانتزي بي معناو مفهومي است كه من آنرا فاشيسم سبز نام نهاده ام .اين فانتزي بيانگر اين واقعيت بديهي است كه در جهان پسامدرن نمادهايي بي معنا وراي رنگشان معنايي را چه به لحاظ طبقاتي و چه به لحاظ تغييرات مشخص سياسي و يا به لحاظ فرهنگي به ذهن متبادر نمي كنند. اما وجه مميزه ديگر پسامدرنيسم ستيز آن با كليت گرايي است . كليت گرايي كه بيش از هر چيزي فاشيسم و همسان سازي از مشخصات آن است . وقتي كشوري بدون عبور از مدرنيته ميخواهد وارد پسامدرنيسم شود و مردم آن ديار به ناچار نمي داند كه مدرنيته بيش از هر چيزي بر مبناي انتخاب و آزادي هاي فردي استوار است ، در نتيجه پسامدرنيسم فاشيستي مي سازد. كليت را با بي محتوايي پيوند مي زنند و از فرايندي عيني كه هيچ مفهوم طبقاتي را بازتاب نمي دهد، اسطوره سازي مي كنند. اما فاشيسم بر مبناي يك ذهنيت ناسيوناليسمي معنا پيدا مي كند . ذهنيت ناسيوناليستي كه جزو خط قرمز هاي حکومت ايران محسوب مي شود پس مي بايست اين فاشيسم را بر مبناي فرآيندهاي ذهني باز توليد نمود كه بطور مشخص بازگو كننده يك ملي گرايي افراطي نباشد هرچند ذهن بتواند ارتباط مشخصي رابا آن تداعي كند.

استفاده از رنگ سبز خود بازگو كننده تحولات اخير است. آيا رنگ سبز به مفهوم سيد بودن است؟ آيا رنگ سبز به معني مد نه چندان جديد لباس است كه مدتها پيش تمام دنيا را فرا گرفته بود؟ آيا رنگ سبز بيانگر يك ويژگي طبقاتي است؟ آيا مفهوم خاص سياسي مثل دموكراسي خواهي را بيان ميكند؟ مسلمآ نه. سبز در اينجا فارغ از هر مفهوم عيني خاص فقط بيان كننده بي معنايي است. از طرفي حضورهزاران لمپن شهري در كنار دانشجويان به ظاهر پست مدرن خود بازگو كننده وجه فاشيستي تحولات اخير است.

اما ويژگي ديگر پسامدرنيسم فراموشي تاريخ است .ستيز نو و كهنه كه تضاد اصلي درجهان مدرن است در پسامدرن نامفهوم است . فراموش كردن تاريخ و بي ارزش ناميدن تجربه هاي تاريخي يك نسل ويژگي ديگري از پسامدرنيسم مي تواند باشد.
حضور مير حسين موسوي و استقبالي كه جوانان از او كردند گوياي وجه ضد تاريخي تحولات اخير است. موسوي براي نسل من بازگو كننده و نشانه مفاهيمي مشخص است. ميرحسن موسوي براي نسل من نشانه جنايت و اعدام هزاران زنداني در سالهاي 67 و 68 و همچنين اعدامهاي انجام شده در درگيري هاي سال 60 است . نشانه اعدام هزاران مجاهد در عمليات مرصاد است . نشانه ناتواني دولت در اداره كشور به لحاظ اقتصادي است. مير حسين موسوي براي نسل من نشانه بارز يك مدير ناتوان است . كسي كه فقط با حمايت خميني امورات مملكت را پيش مي برد و هرگز سخني را در مخالفت ازخود قبول نكرد . او كسي است كه تمام بورژوازي ايران را تبديل به فروشنده حواله فولاد و سيمان و ... كرد. او كسي است كه نگاه تحقير آميزش به طبقات اجتماعي را با استفاده از كلمه مستضعف ايجاد كرد.تحقير طبقاتي كه سالها طول كشيد تا از ذهن ها پاك شود و او در پي بازتوليد نمودن آن است. او كسي است كه هرگز در مقابل كسي جوابگو نبوده است. مير حسين موسوي به عنوان عضو رسمي حزب جمهوري اسلامي و سردبير روزنامه جمهوري اسلامي در سال 60 نقش كليدي در عزل بني صدر را بازي نموده است. هاشمي و خامنه اي نيز افراد اصلي در عزل بني صدر بوده اند . فراموش كردن اين واقعيات تاريخي در اين بين گوياي وجه ضد تاريخي تحولات اخير است.

همانطور كه گفتم تحولات اخير را نمي توان بر مبناي يك تفكر ناسيوناليستي افراطي ارزيابي كرد . در كنار هم قرار گرفتن طبقات اجتماعي بدون وجود همبستگي هاي طبقاتي –سياسي-فرهنگي خود نشانگر ستيزاين تحولات با نوعي كليت گرايي است. ولي آيا ميتوان بدون شناخت كامل از كليت و تلاش براي درك ارتباط بين اجزا مختلف در جهت تغيير وضعيت موجود گامي برداشت؟ مسلمآ نه و ابن تراژدی واقعی در زندگی انسانهايي است كه از سلولهای خاکستری مغز کمتر استفاده مي كنند.


برچسب‌ها:



نوشته چه گوارا درتاريخ: ۳/۲۲/۱۳۸۸ ۱۱:۳۴:۰۰ قبل‌ازظهر

|