Che Guevara چه گوارا

Che Guevara چه گوارا


*



کانون وبلاگ‌نویسان ایران


نه به اعدام




Atom 1.0
RSS 2.0

لينك ها

کانون وبلاگنويسان ايران پنلاگ
کانون وبلاگنويسان ايران وبلاگ اعضا

شبح
سياهكل
آتش
گل کو
companero che
سرزمين آفتاب
مطالعات فرهنگی رادیکال
قاصدک مبارز
ناهید رکسان
سعيد سامان
من و پالتاک
ایسکرا
نيك آهنگ كوثر
ملا حسني
شادی شاعرانه
با حسی به سرخی خون ایستاده ام
يک گيله مرد
لندني
بادبان
تا آزادی
گلشن سنتر
خواندني ها
آزادی نو
خسن آقا
نانا
شمرنامه
سیپریسک
خرس مهربان
این بشر زمینی
رک گو
یزیدم
قمارعاشقانه
حاشیه دو نفری
داستان‌گو
اصغرآقامعروف به هادی خرسندی
آفساید
پنجره گشوده-عزيزِِی
دوستداران احسان طبری
بامداد
گوشزد
نگاه
وب . آ . ورد
و چه و چه و چه
علی جوادی- اتحاد کمونیسم کارگری
سیامک ستوده
آزادی بیان
نشريه دانشجويي بذر
کمونيست
هواداران سازمان فداييان اقليت
دانشجوی کمونیست
اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابي
(YCO) سازمان جوانان کمونيست
گزارشگران بدون مرز
مبارزه برای لغو اعدام
(مانیها(تخصصی شعر


آرشيو

November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
June 2005
May 2007
September 2007
January 2008
February 2008
March 2008
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
December 2009

اعضای پن‌لاگ


This page is powered by Blogger. Why isn't yours?
    ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶


باز آمدت نیست چو رفتی ، رفتی

حتمآ دوستان عزیز این خراب شده (وبلاگستان) میگویند که این دیگر از کجا پیدایش شد؟ میدانم که خیلی ها میگویند که همان بهتر که رفتی و از شرت خلاص بودیم . اما چرا بعد از دو سال دوباره با نظری در مورد نهضت دانشجویی وبلاگم را به روز کردم؟

اول بگویم که مهمترین دلیل آمدنم این بود که سیگنالی بفرستم و ببنینم پاسخ اش چیست که خوب نبود – وبلاگستان آیینه تمام نمای از زندگی طبقه متوسط و همچنین روشنفکر جامعه ایرانی است. چه در ایران و چه در خارج . کسانی که کتاب میخوانند و همچنین روزنامه و از اینترنت استفاده میکنند و معتقدند که میبایست عقایدشان را به ساده ترین و کم خطر ترین روش ، نشر دهند . بدون هیچ شکی دلیل رونق وبلاگ نویسی در ایران حکومت غیر دموکراتیکی است که بر سر کار است. فشار خفقان توی وبلاگها سر ریز میکند و موجب رونق وبلاگنویسی فارسی میشود چون حاکمیت اجازه فعالیت به احزاب و گرایشات مختلف را نمیدهد ، این بخش از طبقه متوسط نمی تواند آمال و اعتقاداتش را در صحنه واقعی ببیند ، نمیتواند مقاله مورد نظرش را در روزنامه مورد نظرش بخواند و یا بنویسد پس خودش دست به کار میشود و میشود وبلاگنویس. اینکه یکی بگوید : "جناب ، آقازاده بنده خیلی هم دستش به دهنش میرسد ولی وبلاگنویس است" و یا دیگری بگوید "خلاف به عرضتون رسوندن – من راننده تاکسی هستم ولی دستی توی قلم اونم وبلاگنویسی دارم" از موارد نادری است که در منحنی نرمال وبلاگنویسی در ایران (که ضرورتآ هم فارسی نیست و کردی و ترکی و یا گویش های مختلف هم دارد) جزو 5 درصد است.

چند وقت پیش وبلاگی را میخواندم که از نظر عقاید با من بسیار متفاوت است – اسمش را نمیآورم چون میدانم خوشش نمی آید . یک نفر از حزب الهی های سابق که الان فعال ضد رژیم است به وبلاگنویس مورد نظر گیر داده بود و چندین ایمیل برایش ارسال کرده بود .طرف هم که دلش نمیخواست ارتباطی با این شله زرد خور داشته باشد یک پست نوشته بود که "چند بار بگویم دست از سر من بردار و ایمیل نفرست". از خودش به عنوان "اهل بی خیالی" نام برده بود که به نظر من اهل بی خیالی هم نیست ولی اصطلاح جالبی است که مناسب و وصف کاملی از وبلاگنویسان است – اهل بی خیالی- نمونه اش خود من که دو سال تمام وبلاگنویسی را ول کردم . یادم است بارها برای مسایل مختلف از این طومار های اینترنتی جمع میکردند – طرف میترسید که امضا کند و وبلاگش فیلتر شود و یا نمیدانم ردش را بگیرند و ... میگفت این بابا که برای جلوگیری از اعدامش امضا جمع میکنید مجاهد است و من امضا نمیکنم – در صورتی که من میدانم که از ترسش این را میگوید از وبلاگش معلوم است که اینقدر ها احمق نیست . بارها این موضوع ترسیدن - بی خیالی و خود را به حماقت زدن را در وبلاگستان شاهد بوده ام.چنین فضایی آبشخور مناسبی برای طیف های مختلف سیاسی است که خواستگاه طبقاتی خود را بخش روشنفکر طبقه متوسط میدانند. نام بردن از این طیف های سیاسی را در این مطلبی که مینویسم درست نمیدانم ولی دوستان خود با توجه به نوع عقایدشان میتوانند حدس بزنند.

امآ وجه دیگر وبلاگ نویسی امری شخصی و درونی است. وبلاگنویسان در وبلاگشان معمولآ آن چیزی هستند که میخواهند باشند و نه آن چیزی که واقعآ هستند حتی اگر با نام خودشان بنویسند. به ندرت واقعیت وبلاگی یک نفر کاملآ با واقعیت وجودی اش تطبیق میکند . این موضوع را میتوانید در وبلاگ اشخاصی که به نام خودشان مینویسند ، ببنید. دوست وبلاگ نویسی دارم که بسیار تحصیل کرده است – حداقل 25 سال درس خوانده و فوق دکترا دارد. وبلاگی دارد و به نام خودش در آن مینویسد . من هم گاه گاهی کامنتی به یک نام الکی در آن مینویسم . طرف هم نمیداند که کامنت نویس، همان دوست صمیمی اش هست. چند وقت پیش کامنتی نوشتم و انتقادی کردم.نمیتوانم بگویم انتقاد ملایمی بود ولی به هیچ وجه بی ادبانه نبود – دوستانی که من را میشناسند میدانند که هرگز در وب توهین به اشخاص، نمیکنم. چشمتان روز بد نبیند چنان پرخاشگرانه جوابم را داد که خنده ام گرفت. این واقعیت وبلاگی دوست من است که بسیار بد تر از واقعیت وجودی اش است. این موضوع را مقایسه کنید با متن قبلی من که اسد را رنگ به رنگ نام بردم ولی اسد به یک تذکر بسنده کرد . من اسد را هرگز ندیده ام ولی در فضای مجازی و واقعیت مجازی اسد بسیار بهتر از واقعیت مجازی دوست صمیمی من است و این دیگر آن وجهی از اینترنت است که از نظر من بسیار جالب توجه است.

نمونه ها از این دست بسیار زیاد است ولی معمولآ بر عکس . وبلاگ های روزنامه نگاران نمونه های جالبی است. یارو صبح ها اصلاح طلب و مشارکتی است ، عصر ها توی وبلاگ تبدیل به یک روشنفکر اولترا مدرن میشود. این موضوع در مورد من صادق نیست چون ممکن است که صبحها مثلآ کیسه کش حمام عمومی باشم ولی من کیسه کش حمام عمومی بودن را که واقعیت وجودی من است ، نشر نمیدهم . آن چیزی را که میخواهم باشم و یا میخواهم دیگران باشند نشر میدهم که از قضا " چه گوارا" است . شاید به نظر بعضی ها تناقضی که من دچارش هستم بسیار ناخوشایند باشد ولی اگر عمیق تر فکر کنید تناقضی که دوست فوق دکترای من دچارش است بسیار ناگوار تر است، او تفکیکی بین آن چیزی که هست و آن چیزی که میخواهد باشد قایل نشده است پس مجبور به خود سانسوری های ما فوق تصور است. او مجبور است کم و بیش خط قرمز های جمهوری اسلامی را رعایت کند و حتی با فحاشی خودش را از شر کامنت نویس بی نام و نشانی که برایش خطری ایجاد کرده است و یا حتی فقط انتقادی کرده است خلاص کند، او به نام خودش مینویسد و این به نام خود نوشتن را میدانیم که چه گروههایی موجش را توی وبلاگستان راه انداختند. بگذریم.

هنوز نمیدانم که نوشتن در وبلاگ را ادامه میدهم و یا نه ولی میدانم که فضای وبلاگستان فضای غیر قابل تحملی برای من بوده و هست.
اینهم نظر نانای عزیز که نظرش همیشه خواندنی است چه موافق باشی و چه نباشی


نوشته چه گوارا درتاريخ: ۲/۱۸/۱۳۸۶ ۰۵:۳۰:۰۰ بعدازظهر

|