Che Guevara چه گوارا

Che Guevara چه گوارا


*



کانون وبلاگ‌نویسان ایران


نه به اعدام




Atom 1.0
RSS 2.0

لينك ها

کانون وبلاگنويسان ايران پنلاگ
کانون وبلاگنويسان ايران وبلاگ اعضا

شبح
سياهكل
آتش
گل کو
companero che
سرزمين آفتاب
مطالعات فرهنگی رادیکال
قاصدک مبارز
ناهید رکسان
سعيد سامان
من و پالتاک
ایسکرا
نيك آهنگ كوثر
ملا حسني
شادی شاعرانه
با حسی به سرخی خون ایستاده ام
يک گيله مرد
لندني
بادبان
تا آزادی
گلشن سنتر
خواندني ها
آزادی نو
خسن آقا
نانا
شمرنامه
سیپریسک
خرس مهربان
این بشر زمینی
رک گو
یزیدم
قمارعاشقانه
حاشیه دو نفری
داستان‌گو
اصغرآقامعروف به هادی خرسندی
آفساید
پنجره گشوده-عزيزِِی
دوستداران احسان طبری
بامداد
گوشزد
نگاه
وب . آ . ورد
و چه و چه و چه
علی جوادی- اتحاد کمونیسم کارگری
سیامک ستوده
آزادی بیان
نشريه دانشجويي بذر
کمونيست
هواداران سازمان فداييان اقليت
دانشجوی کمونیست
اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابي
(YCO) سازمان جوانان کمونيست
گزارشگران بدون مرز
مبارزه برای لغو اعدام
(مانیها(تخصصی شعر


آرشيو

November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
June 2005
May 2007
September 2007
January 2008
February 2008
March 2008
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
December 2009

اعضای پن‌لاگ


This page is powered by Blogger. Why isn't yours?
    ۱۲ آبان ۱۳۸۳


شنبه، 4 مهر، 1383
رفيق کاسترو آبرو مان را بردی!

دوست عزيزي بنام صادق از من خواسته که در مورد فيدل کاسترو بنويسم. اولش فکر کردم که شايد چون اسم وبلاگم چه گواراست اين را از من خواسته است ولي بعدش فهميدم که در واقع قضاوت در مورد کاسترو طيف فکري يک چپي را نشان ميدهد. بهرصورت دوست عزيز صادق که خود را تا حدي ملي مذهبي دانسته از من اين را خواسته من هم در حد توان حافظه ام برايش مينويسم .
يادم ميآيد که زماني کاستروبرايم سنبل موفقيت در اردوگاه سوسياليسم بود –زماني که هنوز اردوگاه سوسياليسمي وجود داشت و برادر بزرگتر ميخواست برادري اش را حتي به ضرب حمله نظامي به چکوسلواکي و ديگر نقاط براي همه اثبات کند. البته بگويم کاسترو را هرگز دوست نداشته ام –کاسترو به اقرار خودش جوان ملي گراي آزاديخواهي بود که خلاف آن چيزي که همه فکر ميکنند هرگز قبل از انقلاب کوبا با عقايد مارکسيستي اشنايي نداشت –برادرش رائول و دوستش چه گوارا مارکسيست بودند ولي او آزاديخواه بود والبته ملي گرا . چه گوارا بدنبال ايده آل انترناسيوناليستي اش رياست بانک مرکزي کوبا را ول کرد و به مبارزه ادامه داد و کشته شد کاسترو ماند و کشورش کوبا- کشوري که به نهايت دوستش داشت برايش جنگيده بود و يکي از بزرگترين ديکتاتوري هاي آمريکاي لاتين را در آن سرنگون کرده بود. دوران جنگ سرد بود و کاسترو ميدانست که در نزديکي دهان بزرگترين سرمايه داري جهان زندگي کردن به چه معني است- دو راه حل داشت اول آنکه آزاديخواه بماند و رفاقت ديرينه اش را با روشنفکران نخبه جهان مانند سارتر و دوبوار حفظ کند دوم آنکه قيومت برادر بزرگتر را که به هيچ عنوان قبولش نداشت بپذيرد و از تضاد بين شوروي و چين نهايت بهره را ببرد . اين اقدام را پس از آنکه کشتي حامل اسلحه از بلژيک که به مدد روشنفکران اروپايي در ساحل هاوانا پهلو گرفته بود منفجر شد و تمام اسلحه ها به همراه تعداد زيادي کشته باقي ماند- گرفت . هيچکس نميداند که بمب را چه کسي کار گذاشته بود.شايد ضد انقلابيون – شايد برادر بزرگتر و شايد هم نزديکان رفقاي اروپايي.
کاسترو سياستمدار بود و وطنش بيش از هر چيز برايش عزيز بود. او ماند و کوباي سوسياليستي را ساخت –الان که نگاه ميکنم مي بينم دستاوردهاي کوباي سوسياليستي کاسترو کم نبوده است – بهداشت- ورزش- پزشکي- آموزش و پرورش – عدالت اجتماعي در سطحي قابل قبول و....
امآ کاسترو نتوانست به معناي واقعي کلمه آزاديخواه بماند و کشوري دموکراتيک بسازد که بجاي اينکه اهالي ايالات متحده به آن پناه برند مردم کشورش به ايالات متحده مهاجرت ميکنند. البته مي روند و پشيمان ميشوند .
از مرد مهاجر کوبايي پرسيدند براي چه مهاجرت کردي زنش را نشان داد و گفت بخاطر جوراب نايلون و خنديد.نميخواهم اينجا در مورد دلايل مهاجرت کوباييان موعظه کنم – نميخواهم کاسترو را به تمامي تبرئه کنم چون او چشم چراغ ما بود ولي حرمت چشم چراغ بودن را نگاه نداشت و اسمش وزيرش را بايد در کنار سانسور چيان ايراني در سايت خبرنگاران بدون مرز پيدا کنم و حسرت به دل بمانم که چرا رفيق فيدل؟ يعني تحمل شنيدن انتقاد چهار روزنامه نگار را نداري؟ چرا سالهاست در رآس قدرت مانده اي؟ تو در آن طرف دنيا قدرتت را تثبيت ميکني و من بايد اين طرف دنيا به چند جوان آزاديخواه اثبات کنم که تو نيز زماني سنبل آزادي بوده اي ولي اکنون آزاديخواه نيستي و آنقدر نيستي که اين تازه به دوران رسيده های سياست وقتي ميخواهند ديکتاتوري را مثال بزنند اسم تو را بر زبان ميآورند چون جرئت گفتن نام حاکمان کشورشان را ندارند.



سه شنبه، 31 شهريور، 1383
اندر حکايت هم نوايی

مهد کودکي وجود داشت که بچه هاي جالبي در آن حضور داشتند – يکي از اين کودکان اسمش آقاي "م" بود ايشان مخالف سرسخت همنوايي گروهي بودند و اصولآ از حرکات گوسفند وار هميشه ابزار انزجار ميکردند . هنگامي که کانون وبلاگنويسان در حال تاً سيس بود آقاي "م" آنقدر از اين حرکت گوسفند وار ابراز انزجار کرد که وقتي آقاي "چ" به ايشان جواب داد رفت در وبلاگ آقاي "چ" هر بد و بيراهي که مي خواست گفت – البته آقاي "چ" رسم مهمان نوازي را فراموش نکرد و با آرامش به او پاسخ گفت ، ولي همين آقاي "م" وقتي حسين درخشان اعلام کرد اسم وبلاگتان را "امروز" کنيد جلودار گله شد و مانند يک گوسفند واقعي تمامي رسومات گوسفندي را به جا آورد .
خانم "ه" هم از بچه هاي اين مهد کودک بود که هميشه حمام آفتاب مي گرفت ايشان بنا به توصيه ابوي محترمشان با سياست ميانه اي نداشته وبه توصيه ابوي محترم عمل ميکرد و هر جا اسمي از سياسي شدن و سياست مي آمد ميگفت اگر اسم سياست باشد من قهر ميکنم و ميروم يک ماچ از آقاي "ر" شوهرم ميگيرم . باز هم وقتي اصلاح طلب ها سايتشان بسته شد خانم "ه" حمام آفتاب را ول کرد و اسم وبلاگش را گذاشت "امروز" چون پدر محترم سپرده بود اگر سياست قسمتي از حاکميت باشد اشکالي ندارد در آن دخالت کني ، ايشان هم به گوش جان پذيرفته بود که آن سياستي بد است که با حکومت مخالف باشد ولي اگر سياست قسمتي از حکومت باشد آنقدر ها قبيح نيست .
يکي ديگر از بچه هاي اين مهد کودک اسمش آقاي "ف" بود ايشان آرزوي قلبيش اين بود که در اداره فرهنگ تحصيل دار شود . وقتي آقاي "چ" به ايشان گفت که کانون جاي وعظ کردن در مورد ديپلماسي نيست به تريج قبايشان برخورد و گفت :دوستان اين آقاي "چ" را نمي بينيد که چقدر خشن است . بي فرهنگ خشن .
البته بچه هاي ديگري هم در مهد کودک بودند – بعنوان مثال آقاي "ع" که با کارخانه آبليمو گيري قرارداد داشت و چنان متن هاي سوزناکي مي نوشت که آه از نهاد هر بني بشري در مي آورد و يا يک آقاي "ف" ديگر که هميشه بر عليه آقاي حودر مدارک کافي با خودش حمل ميکرد ولي آنها نيز اسمشان آذين بخش "اتحاد مبارزان اصلاح طلب" شد..
نا گفته نماند که در اين مهد کودک علاوه بر گوسفند مسلکان چند تا بزمسلک هم داشت که هميشه بجاي بع بع ميگفتند نع نع مانند آقاي "ح"- آقاي "ش" – خانم "ت" .....
حکايت همچنان باقي است


رفقای در همين خط:
حسن آقا انتقاد کرده که چرا لينک شمر را نگذاشتی - شمر يک سر و گردن از من بالاتر است-راستش را بخواهی من اگر طنزهای شمر را بخوانم بايد دکان را تخته کنم
ننگ امروزی شدن از شمر
http://mblog.com/shemr

معرکه امروز از پولاد
http://siprisk.blogspot.com/2004/09/blog-post_21.html

ديروز و امروز و فردا هميشه شبح خواهم ماند! -از شبح
نام‌شويي از شبح
http://newspectre.blogspot.com/

براي همدلي با سرکوب شدگان واقعي ! نه براي همراهي با قاتلان ديروزي و " خندان " هاي " امروز " از لندني
http://www.jaylondoner.blogspot.com/2004_09_01_jaylondoner_archive.html#109576775568954853

چرا امروز ؛ ‌نشدم... از گلکو
http://golku.blogspot.com/2004/09/blog-post_19.html

گفتگو- از سياهکل
http://arshiastar.persianblog.com/1383_7_arshiastar_archive.html#2463754

دوشنبه امروز و فردا شمرنامه!!!؟؟؟ از آرمين گيله مرد
http://gilehmard.blogspot.com/

رمگانيم و همه (( امروزيم )) به غم غاصب خود مي سوزيم ! – از دادا
http://www.dadaman.5u.com/

حسن آقا (البته فيلتر نشده)
http://khosenagha.blogspot.com/2004/09/blog-post_19.html
http://khosenagha.blogspot.com/2004/09/blog-post_23.html

تا ابد سرخ از ضميرسرخ
http://www.redarash.com/


يك استخوان براي خداحافظي – از ناظم ( از نظر من که بي ارتباط نيست (:
http://nazemmr.blogspot.com/2004/09/blog-post_19.html





پنجشنبه، 19 شهريور، 1383
در حاشيه کتاب تجديد نظر طلبي از مارکس تا مائو نوشته دکتر انور خامه اي

بدون ارائه تصويري کلي از کتاب سعی ميکنم بر قسمت مهم اين کتاب تمرکز کنم:
ويژگي اين کتاب که آنرا از ساير کتب مارکسيستی جدامیکندتفکيک انديشه مارکس از انديشه انگلس است.دکتر انور خامه اي دو دوره مشخص در تفکر انگلس را بازگو ميکند.اول دوره اي که انگلس دياليکتيک را به عنوان روش مي پذيرد و نه به عنوان جوهره انديشه مارکس و دوم- دوره اي که انگلس ديالکتيک طبيعت را مي نگارد و ديالکتيکي مبني بر حرکت و از نظر انور خامه ای وجود شناسانه را بنيان مي دهد.
دکتر خامه اي ريشه تمام جزم انديشي هاي مارکسيستي را در تجديد نظر طلبي انگلس از مارکس و قرار دادن استقرآ در مقابل ديالکتيک مي داند.او با ارجاع به کتاب ُاصول منطق گوبلوُ - تمثيل که جوهره روش مندی انديشه انگلس است را يک شکل ابتدايي و نه چندان منظم استقراي علمی مي داند(البته تمثيل جوهره روش لنين نيز هست ولي دکتر خامه اي به آن اشاره نميکند) و ناسازگاري دياليکتيک و استقرا را با ارجاع به تعاليم هگل و مارکس يکسره مردود ميشمارد و سئوال بنيادين خود را مي پرسد "چگونه ميتوان قانوني را جز به وسيله استقرا و قواعد منطقي و شيوه هاي روش شناختي "استنتاج" کرد؟
دکتر خامه اي تآکيد ميکند که مارکس در دستنوشته هاي 1857 فرضيه مطابقت ميان نظم منطقي و ترتيب تاريخي مقولات را رد ميکند ولي انگلس درتفسيري بر کتاب انتقاد بر اقتصاد سياسي مارکس بروي آن تآکيد دارد.

بدون اينکه تآکيدي بر مارکسيسم-اگزيتنسيالسم سارتر داشته باشم و يا اشاره اي به مکتب مارکسيستي مارکوزه انجام دهم و آنرا فرزند دوران معاصر يعني دوران زوال اروکمونيزم بدانم - با تمام انتقادهايی که من جهان سومی ازاين الگو دارم - بروي مفهوم جديدي در منطق که دانشمند آذري" لطفي زاده" مطرح کرده است مينمايم. مفهومي بنام منطق فوزي که در فارسي به فازي مشهور است .منطقي کاملآ دياليکتيکي که با رد مفهوم لاجيکي صفر و يک و ارزش گذاري مابين اين دو ارزش دستاورد هاي مهمي در اقتصاد و تکنولژي و پزشکي ايجاد کرده است.

بهر حال کتاب بسيار خواندني است .


دوشنبه، 16 شهريور، 1383
در حاشيه فروم نويسي در موردانقلاب 57
اتفاقآ مهمترين دليل انقلاب از نقطه نظر داخلي اين بود كه شاه تلاش خود را صرف سركوب مخالفين كرد و نه صرف آباداني كشور. تا سالهاي 1348 ايران يكي از عقب مانده ترين كشورهاي دنيا بود و فقط پس از اينكه قيمت نفت به بالاي 30$ رسيد -آباداني شروع شد ولي پول نفت فقط در شهر ها هزينه شد و براي نيروي كار از روستائيان استفاده شد كه پديده اي بنام حاشيه نشين شهري را بوجود آورد. از تقابل فرهنگي - سياسي - اجتماعي حاشيه نشينان شهري كه فقر روستا را ميديدند و همچنين رفاه نيم بند شهرها را بين سالهاي 49تا 57 ميديدند -انقلاب نيروي تعيين كننده خود كه بسيار مذهبي هم بود را پيدا كرد . نهاد هاي شهروندي مثل ان-جي-او ها و تشکلهای كارگری و كارمندی و دانشجويی كه مهمترين كارها را در انقلاب انجام دادند ياراي مقابله با حاشيه نشينان كه روستائي و مذهبي بودند را نيافتند و پس از تظاهرات تاسوعا-عاشورا 57 عملآ حاشيه نشينان شهري وارد ميدان شدند. بهمن 57 آخرين تير تركش نهاد هاي شهروندي هم نتوانست ابتكار عمل را از طيف مذهبي مورد حمايت حاشيه نشينان بگيرد.
مهمترين دليل انقلاب از منظر داخلي فقر روستا و غناي شهري بود كه آنهم پس از سالهاي 1349 آغاز شد. بدون گران شدن قيمت نفت شاه حتي به فكر ايجاد ژاپن دوم كه مدام شعارش را ميداد هم نمي افتاد. هر چند كارهاي زير بنايي كه در دوران پهلوي انجام گرفت را نميتوان دور از ذهن داشت ولي مردم كشور ما طبق آمارهاي رسمي همواره در طي 50 ساله اخير داراي در آمد سرانه بسيار پايئن بوده اند و از آن مهمتر اينكه توليد ناخالص ملي ايران كه وابسته به قيمت نفت بوده است هرگز بطور يكنواخت بين اقشار مختلف تقسيم نشده است. آنچيزي كه موجب فروپاشي ميشود عدم پاسخگويي حكومت ها به حداقل هاي مورد نياز انسانهاست و مهمتر از آن ايجاد اختلاف طبقاتي بين شهر و روستا و يا بين طبقات مختلف است .نكته مهمتر اينكه جمعيت ايران يك پنجم اكنون و توليد نفت ايران دوبرابر اكنون بود و تورم جهاني نصف يعني درآمد سرانه 20 برابر بيشتر بود ولي اشتباه شاه اين بود كه اين پولهاي باد آورده نفت بشكه اي 30$ آن دوران را مثل حق حساب داخل شهر ها ريخت تا خيالش از نظر ثبات حكومتش راحت باشد ولي حساب نكرد كه براي آباداني احتياج به نيروي كاري است كه در روستاهاي فقير سكني دارند و بايد در حاشيه شهرها آنان را ساكن كند و تمام اين كارها از طرف حاشيه نشينان ديده ميشود و موجب نوعي تنش و سركشي خواهد شد.
طبق آمارهاي رسمي دوران شكوفايئ اقتصادي ايران پس از افزايش قيمت نفت و بين سالهاي 50-59 بوده است و نه قبل از آن و نه بعد از آن.افزايش درآمد سرانه در سالهاي 50-57 موجب شد كه طبقات شهري وقت بيشتري براي فكر كردن بيابند و نطفه اصلي نهاد هاي شهروندي كه موجب شروع انقلاب 57 تا تظاهرات تاسوعا-عاشورا 57 و بهمن 57شدند بواسطه افزايش رفاه عمومي و اوقات فراغت بيشتري بود كه با افزايش قيمت نفت بوجود آمده بود (براي همين انگليسي ها ميگويند بايد ايراني ها را گشنه نگه داشت وگرنه انقلاب ميكنند.)نتيجه اينكه آنچيزي كه موجب انقلاب شد اختلاف طبقاتي شهر و روستا و همچنين اختلاف طبقاتي در درون شهرها و همچنين افزايش رفاه عمومي در شهرها و ايجاد زمان لازم براي فكر كردن بود!

(وامدار بحث های وبلاگ شبح و بحث های فروم ایران کليک هستم)

سه شنبه، 3 شهريور،
1383
مارکسيسم و رفرميسم
کارگراني که تئوري مارکس را جذب کرده اند – يعني اجتناب ناپذيري بردگي مزدي را تاهنگامي که سرمايه داري مسلط است، دريافته اند - با هيچ گونه اصلاحات بورژوازي تحميق نميشوند. کارگران با درک اين که هرجا سرمايه داري وجود دارد، اصلاحات نه مي تواند ديرپا باشد و نه دور برد ، براي شرايط بهتر مي رزمند و ازاصلاحات براي تشديد مبارزه با بردگي مزدي استفاده ميکنند.

مارکسيسم و رفرميسم- ولاديمير ايليچ لنين- 12 سپتامبر1913

يک خبر:
يك جامعه‌شناس اعلام کرد که طبقه متوسط در جامعه ايران رو به اضمحلال است
تهران- خبرگزاري كار ايرانيك استاد دانشگاه گفت: طبقه متوسط در جامعه ايران رو به اضمحلال است و جامعه به دو طبقه اكثريت و اقليت تقسيم شده كه اكثريت طبقه ضعيف و اقليت طبقه پردرآمد جامعه است.دكتر جعفر هزارجريبي، جامعه شناس و استاد دانشگاه، در گفت و گو با خبرنگار سرويس اجتماعي ايلنا، گفت: طبقه اقليت كه 10 درصد افراد جامعه را تشكيل مي‌‏دهند، 70 تا 80 درصد ثروت جامعه را در اختيار دارند و طبقه اكثريت كه طبقه ضعيف جامعه هستند، از حداقل امكانات و معيشت و ثروت جامعه برخوردار هستند.وي ادامه داد: افراد تشكيل دهنده طبقه اقليت را تازه به دوران رسيده‌‏هايي تشكيل مي‌‏دهند كه داراي ثروت‌‏هاي بادآورده‌‏اي هستند كه مشخص نيست از كجا بدست آمده است.اين جامعه شناس خاطرنشان كرد: بنابراين طبقه متوسطي كه مدنظر جامعه‌‏شناسان است و كارمندان جزء آن هستند و مي‌‏توانند معيشت خود را تامين كنند و داراي پس‌‏انداز معمولي باشند و برخلاف طبقه ضعيف از موقعيت آموزشي، فرهنگي برخوردار باشند، مشاهده نمي‌‏شود.وي تصريح كرد: لذا اگر با اين ديد بررسي كنيم، مي‌‏بينيم كه طبقات اجتماعي متوسط جامعه رو به اضمحلال است و طبقه متوسط كه اكثريت جامعه جزء آن هستند، تبديل به طبقه ضعيف جامعه مي‌‏شود.وي اعلام كرد: وقتي حرف از تعريف طبقه به ميان مي‌‏آيد، بايد تمام ويژگي‌‏هاي طبقه را دارا باشد، نه به اين صورت كه اكثريت موقعيت، به طيف محدودي داده و بقيه مردم از آن محروم باشند.به اعتقاد اين استاد دانشگاه، ديگر نمي شود از اين جامعه انتظار توسعه رو به رشدي كه قوانين جامعه را رعايت كند را داشت.وي با اشاره به تبعات و آثار سوء‌‏حذف طبقه متوسط، تصريح كرد: يكي از تبعات حذف طبقه متوسط، توزيع نابرابر ثروت است كه تابع قانونمندي خاصي نيست و بر اساس معيار مورد قبول جامعه توزيع نشده است، اين سيكل به نابرابري اجتماعي منجر مي‌‏شود. ......



در حاشيه دستگيري کارگران کرد در جشن اول ماه مه در سقز:

مبارزه کارگران کرد براي آزادي رهبران دستگير شده خود در شرايطي ادامه دارد که دستگيري هايي که بدنبال برگزاري مراسم اول ماه مه انجام گرفت- با مهر سکوت جامعه روشنفکري و روزنامه هاي به اصطلاح اصلاح طلب همراه بوده است و از طرفي اعتراض نسبتآ وسيعي از طرف اتحاديه هاي کارگري در ساير کشور هاي جهان را بهمراه داشته است. بي دليل نيست که تمام متفکران سوسياليسم بر جهان وطن بودن طبقه کارگر تآکيد داشته اند و آنرا فراتر از هر ضرورت تشکيلاتي پنداشته اند و بيهوده نيست که بورژوازي تا بدين حد از جهان وطن بودن انسانها واهمه دارد و همواره تلاش ميکندتا هويتي آهنين را در حول محور مليت ايجاد کند. کردستان اين قلب تپنده همه تاريخ مبارزه معاصر ايران بازهم پيشتاز مبارزه اي براي احقاق حق کارگران کرد ايراني بوده است.جمهوري اسلامي قصد دارد با محاکمه کارگران دستگير شده در کردستان اين جنبش رو به رشد کارگري را با سرکوب و ارعاب خفه کند و اجازه ندهد که طبقه کارگر ايران همپاي برادران و خواهرانش در ساير نقاط دنيا مبارزه خود را براي احقاق حقوق خود ادامه دهد.


ليست زير اسامي کارگران دستگير شده است که قرار است در روز دوم و سوم شهريور ماه محاکمه شوند:

1-هادي تنومند
2-جلال حسيني
3-محسن کريمي
4-اسماعيل خودکام
5-برهان ديوارگر
6-محمود صالحي
7- محمد عبدي پور

ليست امضا کارگران براي آزادي بدون قيد و شرط رفقايشان:
http://iwsn.topcities.com/etelaiye/830529-emzahaye-mahakeme-2[1].pdf

تلاشهاي بين المللي براي حمايت از کارگران کرد ايراني:
http://iwsn.topcities.com/etelaiye/830527liste-emzaha-saghez-dadgah1.pdf

بحث ها در اينجا ظاهرآ خيلی داغ شده
http://www.mideastclick.com/forums/showthread.php?s=&threadid=39674


سه شنبه، 27 مرداد، 1383
در حاشيه تشکيل کانون وبلاگنويسان

بررسي آماري گرایشات فکری وبلاگهاي عضو کانون وبلاگنويسان ايران

اول که خواستم نتيجه اين بررسي را اعلام کنم خيلي دودل بودم و ميدانستم مورد اعتراض قرار خواهد گرفت ولي چون به وجدان خودم اعتماد داشتم وامر بر من مشتبه شده بود که با يک نظر يک دقيقه اي ميتوان طيف فکري يک وبلاگ را تشخيص داد – دل به دريا زدم و نتايج بررسي را اعلام کردم.
امآ دليل اين بررسي بحثي بود که بين ترانه و نانا در وبلاگ شبح در جريان بود و ترانه از من خواسته بود که در مورد آن اظهار نظر کنم . ابتدا بحث ها را کپي ميکنم:

ترانه ميگويد:
شبح عزيز! بنظرم در جامعه اي که نفس کشيدن سياسي است نمي توان کانوني/ انجمني/ اتحاديه اي داشت و توجيه کرد که ما صنفي هستيم. نويسنده که جاي خود را دارد آيا مي شود عوامل و اهرمهاي فشار يک حکومت ديکتاتوري متوحش را هر لحظه لمس کرد و نويسنده گي را يک شغل مثل نانوايي ديد ؟ تابحال هيچ نانوايي را بخاطر طرز نان پختن اش بقتل نرساندند گرچه فشار مالي شايد نانوايي را هم به هرنوع خودآزاري رسانده باشد اما فراموش نکنيم که نويسنده با نوع قلم- نوع بيانش- خار چشم حکومتگران است و همه نويسنده ها هم شرايط يکسان ندارند.تا اين حکومت هست راه رفتن / خانه ماندن/درخيابان بودن و ... سياسي است ! شايد يکي از عللي که کانون نويسنده گان وضعيت اجتماعي درخشاني ندارد عدم قبول يک حرکت مناسب سياسي است و نه صنفي!!
شبح ميگويد:
ترانه جان!(41)در کشوري زنده‌گي مي‌کنيم که امضاي همين نامه که حتا به نويسنده‌گان به عنوان صنف نگاه مي کند موجب قتل و زنداني و ممنوع‌القلم شدن بسياري از امضا کننده‌گان شد. حتما شنيده‌يي که تعدادي از امضا کننده‌گان را مي‌خواستند با اتوبوسي به ته دره بفرستند که به طور کاملا اتفاقي اتوبوس به تخته‌سنگي در کنار جاده برخورد کرد و متوقف شد. راننده‌ي اتوبوس بعد جزو قاتلين قتل‌هاي زنجيري از کار درآمد!
ترانه ميگويد:
شبح نازنين!جان کلام همين است در کشوري زنده گي مي کنيم/مي کنيد که کانون صنفي با هزار تاکيد به صنفي بودنش اجازه برگزاري جلسه مجمع ساليانه نمي گيرد. انجمن اسلامي دانشجويانش تاکيد روي اسلامي بودنش دارم اجازه تجمع هاي خود را نمي گيرد. مسولين کانون معلمان بازداشت مي شوند خوب ميرسيم به اين حرف :در جايي که نفس کشيدن سياسي است بايد سياسي عمل کرد !راهکارهاي فرهنگي- صنفي که قرار است مثل کشورهاي مترقي غرب بکار صنفي- فرهنگي خود بپردازند بدليل نبود همان معيارهاي دمکراسي غرب پروژه اي شکست خورده است درست مثل پروژه اصلاح طلبي قالبي غالب شده! بنظرم بايد موضوع را دقيق تر نگاه کرد!
نانا ميگويد:
دوستان اگرچه هر عملي که يک انسان از روز تولد تا روز مرگ ميکند عملي است سياسي به نظر من در حال حاضر با توجه به شرايط هر گروه و انجمن و کانون و اتحاديه اي بايد مطلقا صنفي باشد
چرا زيرا اين عمل نه در رابطه با ديکتاتوري جمهوري اسلامي بلکه در رابطه در برقراري نظم در جامعه اي کون فيکون شده حياتي است زيرا به نشست هر گروه اجتماعي در جايگاه اجتماعي خود تازه مردم متوجه ميشوند کي هستند و به کجا تعلق دارند زيرا با اين تعلق و دست در دست همگنان خود مزه قدرت جمعي و عملکرد جمعي را خواهند چشيد .سالهاست که در ايران دانشجويان عزيز هر هنگام عصباني هستند ميگويند :کارگر دانشجو پيوندتان مبارک!!!! به نظر من مسخره تر از اين شعارشعاري وجود ندارد اخه کارگر چه ربطي به دانشجو دارد اين تنها فضولي دانشجوها در کار کارگران است .و اين اتجاديه ها و انجمن ها و کانون ها هم حتي تا زماني که قدرت واقعي براي حفظ منافع خود نيافته اند بايد بايد بايد از اعلام همبستگي با هم خود داري کنند اين تنها راه به وجود امدن نهادي دموکراتيک شهر وندي است و بس هر نوع درهم پيچيدگي و دادن شعار سياسي به معني خفه کردن نطفه نهاد دموکراتيک در ابتداي راه ميباشد والسلام . نانا
ارنستو(خودم البته در ايميل) ميگويم:
شبح جان
سري به وبلاگت بزن و بحث ترانه و نانا را بخوان- بحث جالبي است که در ادامه بحث خودت با ترانه است.
منهم منتظر نظرت هستم - البته تا حالا چند نکته دارم:
ترانه ميگويد اينکه اين کانون في نفسه سياسي است پس في نفسه سياسي است و صنفي دانستن آن که حتي نميتواند فضاي امن تري اايجاد کند- پس زياد هم با ارزش نيست.- فقط از کارايي کانون ميکاهد

توضيحات نانا هم بسيار جالب است

البته نانا فراموش ميکند -وقتي سرمايه ماهيت غير رسوبي پيدا کرد ديگر هيچ چيزي در جاي خودش قرار نميگيرد
البته ترانه هم فراموش ميکند که سرمايه در ايران آنقدر ها غير رسوبي نشده است-هنوز!
البته ترانه يک چيز ديگر را هم فراموش ميکند آنهم اينست الان که کانون خودش را تقريبآ غير سياسي دانسته
هيچکس زياد اظهار نظر نميکند آنوقت که کمي سياست قاطي کند ديگر همه انصراف ميدهند و مردم ما بهرحال غير سياسي هستند.
همانطور که ديديد من نتوانستم اظهار نظر دقيقي در مورد اين بحث و موضع گير دقيق در قبال آن داشته باشم –پس از آمار استفاده کردم يک نمونه آماري اتفاقي 100 نفره از ميان ثبت نام کنندگان در کانون وبلاگنويسان را انتخاب کردم و بررسي را با يک گروه بندي من درآوردي شروع کردم:
ا- وبلاگهاي شخصي ( خاطرات روزانه-داستان کوتاه- شعر- نقد هنري) ۴۸درصد
2-وبلاگهاي آزاديخواه – البته مفهوم آزاديخواه مفهوم نارسايي است ولي از نظر من يک طيف فکري بخصوص را تداعي ميکند – اگر بخواهم يک تيپ براي آن معرفي کنم وبلاگ حسن آقا است. ۲۱ درصد
3- وبلاگهاي چپ شامل تمامي گرايشات چپ از چپ راديکال گرفته تا چپ سنتي و حتي گرايشات مختلف جمهوری خواهان ۱۹ درصد
4-وبلاگهاي مذهبي – البته اين نامگذاري خيلي هم با مسما نيست و ملاک من خيلي ساده بوده است مانند بکار بردن بنام خدا و بسم ا.... در ابتداي مقالات - 4 درصد
5- وبلاگهاي ملي گرا ۳ درصد
6- وبلاگهاي اصلاح طلب – وبلاگهايي که مشخصآ اصلاح طلب هستند و يا جزو چهره هاي شناخته شده اصلاح طلبان باشند
- 5 درصد
نتيجه بررسي از نظر من:
ترانه جان همانطور که ميبيني نمونه گيري از ميان اعضاي کانون وبلاگنويسان ايران انجام شده و بنظر ميتوان آنرا به نمونه اي از جامعه روشنفکري نسبتآ جوان ايران نسبت داد – البته بنظر من اين نمونه اخذ شده بيش از واقعيت موجود در کل جامعه روشنفکري نسبتآ جوان ايراني داراي مواردي است که مشخصآ سياسي است.
چون اين نمونه از ميان کساني برداشته شده که به سانسور دولتي و ايجاد آسيب به آزادي بيان اعتراض دارند در نتيجه ماهيت سياسي آنها بيش از ميانگين واقعي جامعه است. نتيجه نهايي من اينست که حرکت کانون نويسندگان ايران با توجه به ساختار هاي طيف فکري سازنده آن ساختاري کاملآ صنفي خواهد بود.
البته اين نکته قابل ذکر است که وبلاگهاي شخصي بين گرايشات مختلف قابل تقسيم است و در يک نظر کلي بيش از همه بين گرايشات مذهبي-اصلاح طلب و همچنين ملي گرا قابل پخش شدن است.



دوشنبه، 19 مرداد، 1383
در حاشيه تشکيل کانون وبلاگنويسان ايران

کانون وبلاگنويسان ايران ضرورتي فراموش شده
دوستان خبر دادند که کانون وبلاگنويسان ايران در حال شکل گيري است. اين کانون در شرايطي آغاز به کار ميکند که آزادي بيان از هر سمتي مورد يورش قرار گرفته است. وبلاگ نويسي که دنياي جديدي را بروي صاحبان انديشه بازگشوده بود در زير سايه شوم سانسور و نظارت دولتي مورد تهاجم قرار گرفته است و در اثر آن وبلاگنويسان ايراني ميرفتند تا سکوت تاريخي انديشمندان اين مرز و بوم را در شرايط خفقان (که مزمن اين گوشه از جهان است) تکرار کنند. سکوتي سهمگين-خلاقيت کش و نازا . سکوتي که سالهاي پس از جنگ را بياد ميآورد.

آیا بدون اتحاد تمامی اندیشمندان فارغ از تمام گرایشات سیاسی – اجتماعی میتوان از آزادی بيان این خواست تاریخی تمام دلسوختگان نوع بشر دفاع نمود؟

خیر – تنها و تنها اتحاد حول محور خواستهای مشترک تمامی گرایشات روشنفکری است که میتواند موجب بالندگی و شکوفایی فضای وبلاگنویسی و اینترنت در ایران و جهان گردد.

وبلاگنويسي که گوشه اي از ضرورت انتشار آزادانه افکار و عقايد است در تمام جهان دشمني مشترک دارد – دشمن مشترک آزادي بيان در فضاي اينترنتي صاحبان قدرت مي باشند. قدرتمنداني که از يک سواز تيغ دو لب اينترنت براي تآثير گذاري بر خيل عظيم کاربران اينترنتي استفاده ميکنند و از سوئي ديگر نگران اين دموکراسي مستقيمي هستند که اينترنت بواسطه رشد تکنولژي در اختيار بشر قرار داده است. در ايران نيز مانند بسياري از کشورهاي ديگر وبلاگ نويسان مفهوم مشخصي را به چالش کشيده اند مفهوم "قدرت" يعني آنچيزي که واژگونگي جهان را تطهير ميکند – آنچيزي که مناسبات نابرابر را برحق جلوه ميدهد و عدالت اجتماعي را به فراموشخانه تاريخ مي سپارد. از سوئي وبلاگنويسي فرصت هاي برابري براي نشان دادن اين واژگونگي ها- اين نابرابري ها و اين بي عدالتي ها فراهم کرده است. فرصتي که قبل از آن وجود نداشته واگر هوشيار نباشيم با يورش همه جانبه قدرت هاي جهاني و منطقه اي شايد پس از اين هم وجود نداشته باشد. "قدرت" نيز سعي دارد جهان وطن بودن وبلاگ ها را در چهارچوب تنگ قوانين منطقه اي محدود کند و بدينوسيله از ارتباط خلاق بين مردم کشورهاي مختلف با ايجاد فضاي رعب و وحشت بکاهد و به آنان بگويد که اين ما هستيم که ميتوانيم هر چيزي را که بخواهيم سانسور کنيم - هرچيزي را بخواهيم منتشر کنيم و جلوي ارتباط آزاد بين مردم جهان که هر لحظه به حقوق خود آگاه تر ميشوند و عرصه را بر قدرتمندان تنگتر ميکنند – بگيريم.

من مينويسم
تا اشيا را منفجر کنم –نوشتن انفجار است

مينويسم
تا روشنايي را بر تاريکي چيره کنم
و شعر را به پيروزي برسانم
مينويسم تا خوشه هاي گندم بخوانند
تا درختان بخوانند

مينويسم
تا گل سرخ مرا بفهمد
تا ستاره- پرنده-
گربه و ماهي و صدف
مرا بفهمد

مينويسم
تا دنيا را دندان هاي هلاکو
از حکومت نظاميان
از ديوانگي اوباشان
رهايي بخشم

مينويسم
تا زنان را از سلول هاي ستم
از شهرهاي مرده
از ايالت هاي بردگي
از روزهاي پر کسالت
سرد و تکراري
برهانم

مينويسم
تا واژه را از تفتيش
از بو کشيدن سگ ها
و از تيغ سانسور
برهانم
......

نزار قباني شاعر سوري

برای ديدن پنلاگ يعني وبلاگ اصلي کانون وبلاگنويسان ايران به آدرس http://penlog.blogspot.com/ مراجعه شود . مراحل ثبت نام و عضويت در کانون و مراحل تصويب منشور و اساسنامه و همچنين مشاهده پيشنويس منشورِ کانون وب‌لاگ‌نويسانِِ ايران به تفصيل در پنلاگ مطرح شده است .


وبلاگهايی که در اين زمينه نوشته اند:

۱) شبح - حسن‌ات به اتفاق ملاحت جهان گرفت آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت. (حافظ)
۲) گفتار نيک
۳) نت پد ايرانی
۴) زمينی
۵) بامداد
۶) سياهکل
۷)سرزمين آفتاب
۸)حسن آقا
۹)لندنی
۱۱) آرمين گيله مرد
۱۲) زيتون



جمعه، 9 مرداد، 1383
در حاشيه مصاحبه ها و نظرات سعيد حجاريان

جمهوري خواهي و يا مشروطه خواهي سرنوشت محتوم جنبش اصلاح طلبي در ايران

يکي از مهمترين مباحث در بررسي جنبش رو به زوال اصلاح طلبي در ايران بحثي است که بواسطه دو گرايش مسلط در اين جنبش بوجود آمده است – اول نقطه نظر اکبر گنجي که در کتاب مانيفست جمهوري خواهي نوشته است مبني بر اينکه اشتباه جنبش اصلاحات اين بوده که سعي در آشتي و سازگاري دين و دموکراسي دارد و در نتيجه گذار از استبداد مسلط را به دموکراسي از طريق انقلاب مخملين و برقراري جمهوري واقعي ميداند و از طرفي نقطه نظر سعيد حجاريان است که ادعا ميکند که نظر گنجي را از نظر آرماني قبول دارد ولي معتقد است اگر طيفي وجود داشته باشد که يک طرف آن استبداد باشد و طرف ديگر آن جمهوري خواهي راه ميانه اي بنام مشروطه خواهي وجود خواهد داشت.
بظاهر اين بحث بين گنجي و حجاريان بحثي مستقل از فرآيندهاي اپوزوسيون خارج و داخل کشور است و ارتباطي به تشکيل احزاب جموري خواه و احزاب مشروطه خواه در ميان اپوزوسيون ندارد ولي با يک دقت نظر کافي نشانه هاي عيني چراغ سبز به اين اپوزوسيون ها قابل مشاهده است.
اين امر وقتي عينيت مييابد که به تاکتيک هاي اتخاذي حجاريان بيشتر توجه شود .حجاريان در مصاحبه اش با گويا صراحتآ عنوان ميکند که خواهان فشار بيشتر ايالات متحده به گروههاي محافظه کار ايران و اعمال فشار از طريق قطع صادرات نفت ميباشد:

"اگر جلوي صادرات نفت را بگيرند خواهيم ديد که اينها(محافظه کاران) چقدر پراگماتيست هستند و به چه اصلاحاتي تن در خواهند داد"

همسويي سعيد حجاريان با تاکتيک هاي سياسي وايد ئولوژيک طيف مشروطه خواه سلطنت طلبان را نميتوان اتفاقي و بدون پيش زمينه تاريخي دانست. شايعاتي مبني بر وجود ارتباطاتي بين حجاريان و سلطنت طلبان از زماني که مشاور هاشمي رفسنجاني بوده است- وجود دارد و حتي از حجاريان بعنوان کانال ارتباطي هاشمي رفسنجاني و رضا پهلوي نام برده ميشود. بي دليل نيست که او از اولين کساني بود که در گرماگرم جنبش اصلاح طلبي مسئله بنا پارتيسم و امکان وقوع آنرا متذکر شد و بي دليل نيست که مواضع اصلاح طلبان پس از شکست در انتخابات مختلف به مواضع هاشمي رفسنجاني نزديک شده است واز او دعوت به همکاري نموده اند.
حال حجاريان در يک گام به پس خود بوناپارتيسم را بعنوان تاکتيتي مقطعي و يا استراتژي دائمي پذيرفته است.

برای ادامه نظرم در مورد اصلاحات به مقاله سئوال و جواب در همين بلاگ مراجعه کنيد.
در ادامه قسمتی از مصاحبه حجاريان را قرار میدهم:
سعيد حجاريان در گفت و گويي اختصاصي با وقايع اتفاقيه: سياست و اصلاح طلبي توازن ميان ستيز و سازش است – شنبه 27 تير ماه 1383
شما يادتان هست كه در خرداد سال 80 در يادداشتي با عنوان «18 خرداد 18 برومر» نسبت به خطر بناپارتيسم هشدار داديد و گفتيد كه اگر مي‌خواهيد دچار بناپارتيسم 18 برومري نشويم بايد در 18خرداد به خاتمي رأي دهيم؟
بله اما بناپارتيسم علي‌رغم اشتراكاتي كه با فاشيسم دارد پديده‌اي متفاوت از فاشيسم است. البته در هر انتخاباتي نوعي كاريزماسازي براي كانديداها صورت مي‌گيرد ولي اين با پوپوليسم منجي‌گرايانه تفاوت دارد. منجي‌گرايي در دوم خرداد اگر چه ما را به پيروزي رساند ولي خود به مشكل اصلي ما بعد از دوم خرداد بدل شد. اگر بخواهيم نقد اصلاحات كنيم بايد از همين جا شروع كنيم. البته نبايد موانع را ناديده بگيريم.
خيلي خوب است كه به نقد اصلاحات بپردازيم. اما شما از سال گذشته كه در اردوي جوانان مشاركت گفتيد اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات هنوز اين جمله را باز نكرديد. خب حالا شما بگوييد كه حقيقتاً اصلاحات مرد يا اصلاحات را كشتند؟ اين جمله را در ادبيات صد سال پيش شنيده‌ايد كه گفتند مشروطه شهيد شد. حالا به نظر شما اصلاحات كشته شد يا مرد؟
خود من معتقدم كه اصلاحات جوانمرگ شد. جوانمرگي دو علت دارد. يكي در اثر تهديدها كه از اطراف به آن هجوم مي‌آورد يكي هم به دليل آسيب‌پذيري ذاتي. جوان هم تهديد مي‌شود و هم آسيب‌پذير است. اصلاحات هم از سوي رقبا با مانع و دست‌انداز و تهديد مواجه بود و هم برخي آسيب‌پذيري‌هاي ذاتي داشت. من فكر مي‌كنم كه آنچه كه الان بيشتر مد نظر افكار عمومي باشد نقد آسيب‌پذيري‌هاي ذاتي اصلاحات باشد نه تكرار تهديدها و موانعي كه رقبا در برابر اصلاحات ايجاد كردند. شما نمي‌خواهيد «زنده باد اصلاحات» را تشريح كنيد.
خب. البته بايد اول اصلاحات قبلي را نقد كنيم و از نقد آن راه را براي اصلاحاتي نو باز نماييم.
ببينيد ما چند راه پيش رو داريم 1- اصلاحات مرد زنده باد انقلاب 2- اصلاحات مرد زنده باد انفعال 3- اصلاحات مرد زنده باد اصلاحات (از نوع ديگر) 3- اصلاحات مرد زنده باد اصقلاب 4- اصلاحات مرد زنده باد استسلام (طلب تسليم نمودن) 5- اصلاحات مرد زنده باد دست غيبي (دست آمريكايي).
مشخص است كه در اين 5 راه گزينه‌اي كه من پيشنهاد مي‌كنم گزينه زنده باد اصلاحات است.
اما اگر بخواهيم از نقد اصلاحات آغاز كنيم و بعد اصلاحات نو را طرح ريزي كنيم بايد اين عناوين را مد نظر قرار دهيم.
اولين انتقاد به اصلاحات اين است كه «نخبه‌گرا» بود. يعني چه؟يعني حاملان اصلاحات تنها نخبگان بودند و مطالبات هم بيشتر مطالبات نخبگان بود.
اين دو بود، اما منظور من اين است كه اصلاحات مي‌خواست همه مسائل را در سطح بالاي نخبگان حكومتي حل كند. مسائل بيشتر موكول به دولت و مجلس و ساير نهادهاي حكومتي بود. شما ببينيد اكثر خبرهايي كه در جلسات سياسي داده مي‌شود مربوط به اين است كه فلاني از فلان نهاد حكومتي چه كرد و يا به فلان‌كس در فلان جاي حكومت چه گفت يا چه مذاكره‌اي در نهادهاي حكومتي در جريان است براي حل و فصل چه موضوعي همه خبرها اكثراً همين است.
........................

به مقاله زهر خند (کله پاچه ۱) مراجعه شود




جمعه، 2 مرداد، 1383
اندر حکايت تآثير مذهب بر رشد اخلاقي جامعه:
شهر مقدس قم به عنوان جرم خيزترين شهر ايران از لحاظ وقوع جرائم و
انحرافات جنسي در سال گذشته شناخته شد.
به نقل از روزنامه شرق

جائي ديگر:
پالرمو جزيره سيسيل در ايتاليا
پالرمو در ايتاليا مذهبي ترين و پر جرم و جنايت ترين شهر در ايتاليا است.

و باز هم جائي ديگر:
سالت ليک سيتي ايالات متحده آمريکا
سالت ليک سيتي مذهبي ترين شهر ايالات متحده و مرکز مورمون ها در عين حال يکي از با لاترين نرخ هاي جرم و جنايت را داراست.

Salt Lake Tribune, Nov 23, 1998
--A9
FBI Report: Crime Falls Nationally, But Climbs Again in Utah
As the nation celebrates a six-year decrease in serious crime, Utah's crime rate went up--again.
An FBI report released Sunday showed that serious violent and property crimes went down 3 percent nationally. But crime in Utah went up 3.8 percent in 1997, continuing a four-year-trend.
Not only is the state's crime rate climbing, but more Utahns on average are victims of crime.
Nationally, an average of 4,923 out of 100,000 are affected by crime. In Utah, the number is 5,661 people-- 13 percent higher than the national rate.
Utah was one of 15 states whose crime rates increased in 1997.
Florida had the highest rate at 7,272 crimes per 100,000 people. West Virginia was lowest with 2,469 crimes per 100,000 people. . .
In Salt lake City, 11,969 people out of 100,000 were victims of crime in 1997. .

http://www.saltlakechamber.org/relocation_info/religion.htm
Religion in Utah
There are more than 60 established religious groups practicing in Utah. Salt Lake City is the world headquarters of the Church of Jesus Christ of Latter-day Saints (the Mormons), however, all major faiths and denominations practice throughout the area.
Sixty-nine percent of Utah's population is Mormon (51 percent of Salt Lake County residents are Mormon) followed by Catholics, Protestants, and other religions such as Southern Baptists, Episcopalians, Methodists, Presbyterians and Jews.


پنجشنبه، 18 تير، 1383
دلمشغولی های ايرانی

کوه بايد فرو ريزد تا دره پر شود
اين جمله را که مي شنوي سئوالي برايت ايجاد ميشود . آيا کوهها فرو می ريزند؟ هرکسي به اين سئوال جوابي ميدهد –يکي ميگويد کوهها( اين عابدان خسته خواب آلود!) ساليان دراز است که محکم بر جاي خود ايستاده اند
- اميدي به فرو ريختنشان نيست. ديگري ميگويد کوهها عامل ثباتند –تو آنارشيست بي مصرف ميخواهي ثبات را بر هم زني؟!! آين يکي ميگويد کوهها( اين عابدان خسته خواب آلود!) فرو ميريزند اين سرنوشت ماست و من هم ميگويم کوهها با هم فرو ميريزند سلسله وار و در تمامي دنيا.
امآ بحث من در اينجا ضرورت فرو ريختن کوهها نيست . بحث من ساده است . به سادگي زندگي .

سکوت- فشار حلقه را بيشتر ميکند . اگر ساکت باشي و سکوت را بر گزيني فضاي زندگي ات محدود تر ميشود . تو فرياد ميزني تا فضايي براي زندگي خود فراهم آوري –اين که فرياد تو ميتواند و بايد کوهها را جابجا کند- بحث من نيست. تو فرياد ميزني تا از حريم انساني ات دفاع کني –تا از زندگي دفاع
کني- تا فضاي کافي براي فريادت ايجاد کني – تا امنيت کافي براي فرياد زدن را -بسازي .
امآ اين ايراني معامله گر وقتي وارد ميدان ميشود که مطمئن باشد که کوهها فرو ميريزند –معامله معامله است اگر قرار باشد که کوهها فقط انعکاس فرياد من را به خودم برگردانند –ديگر چه جاي فرياد زدن- از اين
ستون به آن ستون فرج است.

تا وقتي که تو سکوت ميکني اين غول سنگي بيرون آمده از دل کوه قدمي به جلو بر ميدارد و تو نيز عقب تر ميروي - آنقدر عقب ميروي تا از پشت به کوه ديگري برخورد کني – کوهها همه جا هستند –نوعشان فرق ميکند ولي همه کوه هستند –بعضي هم پوششي از خاک دارند و شايد درختچه هايي رنگشان را سبز کرده باشد ولي هنوز آنها را کوه مينامند. بدرون غار کوه پشت سر خود ميروي –هراسناکي خوف انگيز نابينيناييت در غار بي فروغ
نگرانت ميکند –همهمه هاي ناشناخته غار به وحشتت مياندازد . از غار بيرون ميآيي –ديگر در پناه غار پشت سر خود نيستي – بي پناه فرياد ميزني
–براي نفس فرياد –براي نفس زندگي –نه براي معامله با کوهها (اين عابدان خسته خواب آلود!).



دوشنبه، 15 تير، 1383
صمد در دلهای ما زنده است
صمد نميدانست که جاودانه ميشود. هميشه صمد را تصور ميکنم که دارد به بحث من با پوکو (دوست مکزيکي ام)گوش ميدهد. اگر برايش ميگفتي که سالها بعد يک ايراني و مکزيکي با هم بحث ميکنند و در مورد تو و اين موجب ميشود که داستان ماهي سياه کوچولو تو سنبل و رهنماي چپ مدرن باشد و جاودانه شود آنهم در دلهاي انسانهايي از سرتاسر دنيا و عجيب تر اينکه اين دوست مکزيکي بدون اينکه نام صمد و يا درونمايه کتاب ماهي سياه کوچولو را بشناسد –انيميشني ميسازد که بازگو کننده ماهي سياه (هاي) کوچولوست- صمد ميخنديد. هميشه صمد را با اين لبخند تصور ميکنم . صمد در قلب هاي ما زنده است.

انيميشن و مشخصات وبلاگ :
http://www.lagunanet.net.mx/pocho

بحث من و پوکو و متن انگليسي ماهي سياه کوچولو:
http://www.lagunanet.net.mx/pocho/writing.htm



پنجشنبه، 11 تير، 1383
حاشيه نويسی بر تاريخ
طوفان فرزندان ناهمگون ميزايد
زمان: 2 ميزان(مهرماه) 1301هجري شمسي برابر 7 صفر 1341 هجري قمري
مکان : تهران –ميدان بهارستان
"حسين" شاعر مشروطه خواه در اثر تيراندازي چند ناشناس بوسيله يک اسلحه مازور روسي به قتل ميرسد. قاتلين پس از ترور موفق به فرار ميشوند.
نقل از : روزنامه صور اسرافيل

زمان :مرداد ماه 1332
مکان: شهري کوچک در استانهاي شمالي ايران
حسين عضو يکي از اتحاديه هاي کارگري در گيلان در ميان تظاهرات اوباش و ارتشي هاي طرفدار شاه با سنگ به وسط عکس شاه ميزند .او در همان روز دستگير و سحرگاه اعدام ميشود.
نقل از روزنامه آژير وابسته به حزب توده ايران

زمان : 17 شهريور2537 برابر 17 شهريور1357
مکان: تهران ميدان ژاله
حسين جواني از محله جنوبي تهران با مشت گره کرده به مصاف نظاميان ميرود. گلوله يک ارتشي قلب تپنده اورا نشانه ميگيرد و در دم جان ميسپارد.
نقل از روزنامه آيندگان

زمان: 22 بهمن 1357
مکان: تهران- پادگان عشرت آباد
حسين جواني با سربند قرمز –اسلحه بدست بکمک دوستانش پادگاني را محاصره کرده اند . گلوله يک ساواکي از پشت او را بقتل ميرساند.
نقل از روزنامه کار –ارگان سچفخا



زمان : شهريور 1358
مکان: بانه – کردستان
حسين پيشمرگ کومله که جزو معترضين به حمله ارتش به کردستان بود و بعنوان اعتراض روي جاده دراز کشيده بود در اثر عبور تانک ارتشي به قتل ميرسد.
نقل از پيشمرگ ارگان کومله

زمان : مهر ماه 1359
مکان: ترکمن صحرا
حسين از رهبران ستاد خلق ترکمن در اثر حمله اوباش محلي بقتل ميرسد.
نقل از کار- ارگان سچفخا

زمان :30 خرداد 1360
مکان: تهران –خيابان انقلاب
حسين دانشجوي آذري در ميان ميليشياي مجاهدين است . گلوله تيربار يک پاسدار قلب او را سوراخ ميکند.
نقل از روزنامه مجاهد –ارگان مجاهدين خلق

زمان : تير 1378
مکان: تهران – پارک لاله
حسين دانشجوي اخراجي در اثر چاقوي گروه فشار زخمي ميشود. بدليل جراحات وارده در همان شب در بيمارستان فوت ميکند.
نقل از روزنامه پيام امروز

زمان: 16 آذر 1390
مکان: تبريز
حسين خبر نگار جوان در حين تهيه گزارش از تظاهرات جدايي طلبان مورد حمله پليس قرار ميگيرد و در اثرا ضربه مغزي در حالت کما جان ميسپارد.
نقل از آذر بايجان آزاد – ارگان جدايي طلبان آذري

زمان : 12 فروردين 1393
مکان: جاده اصفهان –شيراز
حسين عضو يک گروه راديکال سبز در اثر حمله به محموله سوخت هسته اي يک نيروگاه و آلودگي به راديو اکتيو پس از گذشت يک هفته در بيمارستان ارتش فوت ميکند.
نقل از نشريه سبز راديکال

زمان :11 ارديبهشت 1395 برابر سال 7004 تاريخ تمدني بين المللي
مکان: يکي از شهرهاي شمالي ايران
حسين رهبر اتحاديه کارگري کارگران که يک اعتصاب طولاني مدت را براي افزايش دستمزد و کاهش ساعات کار آغاز کرده است در اثر حمله گروه نئو نازي بشدت مصدوم ميشود . پزشکان اعلام ميکنند که احتمال مرگ او زياد است.
نقل از روزنامه صداي آنارشي




دوشنبه، 8 تير، 1383
حاشيه نويسي بر 18 تير:
سئوال و جواب!

آيا اصلاحات شکست خورده؟
من فکر ميکنم اصلاحات حتي به اهداف سياسي خود نزديک هم نشد. مشکل اصلي اصلاحات اين بود که نه توده مردم آنرا جدي گرفتند و نه اصلاح طلبان – ظاهرآ فقط رضا پهلوي آنرا جدي گرفته بود. ولي نکته اصلي اينست که رفرم ها هميشه نشانگر ضرورت تغيير هستند و همواره قبل از احتمال وقوع انقلابات از طرف افرادي از درون حکومت شروع ميشوند تا به درست و يا به غلط جلوي هزينه انقلاب را بگيرند(مثل انقلاب سفيد). در طول تاريخ رفرم در واقع نشانگر ضرورت وجودي تغيير در يک سيستم سياسي و اجتماعي است . اگر رفرم موفق باشد ميتواند انقلاب را منتفي کند و اگر موفق نباشد خللي در مفهوم ضرورت تغيير بوجود نميآورد و هنوز دلايل تغيير درجاي خود باقي است حکومت ها نيز يا با سرکوب اين ضرورت را منتفي ميکنند و يا انقلاب اين ضرورت را محقق ميکند.

آيا اميد ديگري به اصلاحات نيست؟
جواب اين پرسش را مردم ايران با رويگرداني تام و تمام خود از اصلاح طلبان داده اند. اگر بخواهم کاملآ بي طرفانه قضاوت کنم جنبش اصلاح طلبان به رهبري خاتمي از نظر سياسي کاملآ شکست خورده است. شايد از نظر خود اصلاح طلبان دستاوردهايي فرهنگي داشته است ولي از نظر سياسي يک جنبش شکست خورده است.

آيا مردم بدرستي از اصلاحات و اصلاح طلبان حمايت کردند؟
مردم باندازه اعتقادشان به اصلاحات براي آن هزينه کردند نه بيش از آن و نه کمتر از آن.از نظر من مانند تمام اصلاحات در سرتاسر دنيا جنبش اصلاح طلبي ايران حرکتي از درون حاکميت و از بالا است و به اين واسطه مکانيسم هاي سياسي و هوشمندي اصلاح طلبان است که ميزان دستاوردهاي آنرا مشخص ميکند و نه حمايت مردمي. مشخصه متفاوت اصلاحات از انقلاب همين ويژگي آنست که اصلاح طلبان داخلي آنرا نفهميدند و بدنبال حمايت تمام عيار مردمي بودند. شما نميتوانيد از تاکتيک هاي انقلاب مثل اعتراضات دانشجويي استفاده کنيد ولي راديکاليسم آنرا کنترل کنيد –اين روش في نفسه متناقض و بسيار پارادوکسيال است. با شروع اين روش حرکتهاي دانشجويي راديکاليزه ميشود و تعريف خط قرمز براي آن ناشي از بي سوادي و ناداني اصلاح طلبان داخلي بوده است.

آيا اصلاحات واقعي بود و يا خيمه شب بازي حکومت براي سرگرم کردن مردم بود ؟
بنظر من ضرورت اصلاحات و تغيير هاي جزئي از طرف شوراي امنيت ملي تشخيص داده شده بود تا موجب استحکام حاکميت شود ولي تبعات اين حرکت از طرف آنان قابل پيش بيني نبود. نميتوان آنرا فقط خيمه شب بازي ناميد ولي در مراحل آغازين حرکتي از پيش تعريف شده و کاملآ کنترل شده بود.


نتيجه گيري!

مارکسيسم بهترين ابزار اجتماعي براي تبيين اجتماعي -سياسي يک اجتماع خاص است ولي مارکسيسم يکي از ابزارهاي تغيير جهان نيز هست . ماهيت تبييني مارکسيسم را معمولآ روشنفکران بعهده ميگيرند ولي ماهيت تغييري آن بيش از همه بعهده طبقه کارگر است. بدين واسطه تکليف سوسياليزم در ايران را طبقه کارگر روشن ميکنند و نه جامعه روشنفکري. اگر طبقه کارگر ايران توان سازماندهي خود را داشته باشد و اگر ضرورت اعتقاد به سوسياليزم را درک کند -حتي اگر تمام هويت روشنفکري ايران بدامان ايالات متحده پناه ببرد بازهم -سوسياليزم راه خود را مي يابد. اين موضوع را به اين دليل عنوان کردم تا نشان دهم هرچند روشنفکران تآثير بسزايي در روند تحولات اجتماعي دارند ولي تکليف سوسياليسم را طبقه کارگر مشخص ميکند.

آيا طبقه کارگر ايران به اين باور رسيده است؟ از نظر من اين باور در حال شکل گيري است ولي ضرورتآ امروز- روز اين باور شکل خود را نيافته است
تمام فرآيندهايي که ميتواند به شکل گيري اين باور کمک کند ماهيتي انقلابي و تمام فرآيندهايي که در مقابل آن قرار ميگيرد ماهيتي ارتجاعي و ضد انقلابي دارد.

حال من چند سناريو را بررسي ميکنم:

فرض کنيم که ايالات متحده به ايران حمله کند و سرباز آمريکايي ايران را به تصرف در آورد.مسلمآ اين فرآيند ماهيتي ارتجاعي دارد.

سناريو ديگر شروع يک انقلاب با تآکيد بر روي آزادي و لاييسم . با توجه به اينکه پس از اين نوع انقلاب طبقه کارگر آزادي عمل بيشتري براي تشکيل اتحاديه ها و سنديکاهاي خود مي يابد پس اين فرآيندي رو به جلو ميباشد.

سناريو ديگر وقوع انقلاب و مصادره آن توسط نيروهاي دست راستي مثل سلطنت طلبان و نژاد گراها و ملي گرايي دو آتشه است .از نظر من اين حرکت هم حرکتي رو به عقب و ارتجاعي است و عدم وقوع آن بهتر از وقوع آنست.

سناريو ديگر تثبيت شدن وضعيت فعلي است که با توجه به روند اضمحلالي که در ج.ا. شروع شده و با توجه به شکل گيري رو به رشد طبقه کارگر -برگ برنده چپ در مواجهه با عنصر زمان است.

من سناريوي انقلاب سوسياليستي را در شرايط فعلي امکان پذير نميدانم.




شنبه، 12 اردىبهشت، 1383
اول ماه مه عيد سراسری کارگران جهان مبارک باد
سرود انتر ناسيونال

بر خيز، اي داغ لعنت خورده،
دنياي فقر و بندگي!
جوشيده خاطر ما را برده
به جنگ مرگ و زندگي.
بايد از ريشه بر اندازيم
کهنه جهان جور و بند،
آن گه نوين جهاني سازيم،
هيچ بودگان هر چيز گردند.

روز قطعي جدال است،
آخرين رزم ما.
انترناسيونال است
نجات انسان ها.

بر ما نبخشد فتح و شادي
خدا، نه شاه، نه پارلمان.
با دست خود گيريم آزادي
در پيکارهاي بي امان.
تا ظلم را از عالم بروبيم،
نعمت خود آريم به دست،
دميم آتش را و بکوبيم تا وقتي که آهن گرم است.

روز قطعي جدال است،
آخرين رزم ما.
انترناسيونال است
نجات انسان ها.

تنها ما توده جهاني،
اردوي بيشمار کار،
داريم حقوق جهانباني،
نه که خونخواران غدار.
غرد وقتي رعد مرگ آور
بر ره زنان و دژخيمان ،
بر ما سراسر عالم تابد خورشيد نور افشان.

روز قطعي جدال است.
آخرين رزم ما.
انترناسيونال است
نجات انسانها.


اينهم يک ترجمه ديگر:


سرود انترناسيونال

اوژن پوتيه

برخيز اي داغ لعنت خورده دنياي فقر و بندگي
شوريده خاطر ما را برده به جنگ مرگ و زندگي
بايد از ريشه براندازيم كهنه جهان جور و بند
و آنگه نوين جهاني سازيم هيچ بودگان هرچيز گردند

روز قطعي چدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نژاد انسانها (2)

برما نبخشند فتح و شادي خدا، نه شه نه قهرمان
با دست خود گيريم آزادي در پيكارهاي بي امان
تا ظلم از عالم بروبيم نعمت خود آريم به كف
دميم آتش را و بكوبيم تا وقتيكه آهن گرم است

روز قطعي چدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نژاد انسانها (2)

تنها ما توده جهانيم اردوي بيشمار كار
داريم حقوق جهانباني نه كه خونخواران غدار
غرد وقتي رعد مرگ آور بر رهزنان و دژخيمان
در اين عالم بر ما سراسر تابد خورشيد نور افشان

روز قطعي چدال است آخرين رزم ما
انترناسيونال است نژاد انسانها (۲)


نوشته چه گوارا درتاريخ: ۸/۱۲/۱۳۸۳ ۰۱:۴۹:۰۰ بعدازظهر

|